Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Iran

نخست این‌که زنان ایرانی در بازی‌های آسیایی امسال (اینچئون) نشان دادند که زن و مرد با هم برابرند. هر چند این گفته در ایران و از طرف حکومتی‌ها به معنی برابری قدرت فیزیکی دانسته می‌شود و به همین علت به سخره گرفته و رد می‌شود ولی زنان ایرانی نشان دادند که اگر امکانات و شرایط نزدیک به مردان داشته باشند، می‌توانند نتایج خوب و حتی بهتر نسبت به مردان کسب کنند. آمار نشان می‌دهد که در ورزش‌هایی که هم زنان و هم مردان ایرانی در آن شرکت کرده‌اند آمار مدال‌های کسب شده، نزدیک بوده و تفاوتی که در کل مدال‌های کسب شده مردان و زنان است به خاطر اجازه نداشتن زنان ایرانی برای شرکت در برخی ورزش‌ها مانند دوچرخه‌سواری، وزنه‌برداری، کشتی، والیبال، بسکتبال و بوکس بوده و بی‌شک اگر زنان اجازه داشتند در این ورزش‌هاشرکت کنند، آمار مدال‌های مردان و زنان بسیار نزدیک به هم می‌شد. پس باید گفت زن و مرد برابرند به معنی برابری در حق و داشتن امکانات است و منظور برابری از لحاظ قدرت فیزیکی نیست.

دوم این که نمی‌توان از حرکت زیبای والیبالیست‌ها چشم‌پوشی کرد. در حالی که در رسانه‌های ایران زنان بیش‌تر در کنج خانه‌های‌شان دیده می‌شوند و محبت به زنان در ملاعام امری نکوهیده به شمار می‌رود ولی والیبالیست‌های ایرانی پس از قهرمانی همراه همسر و فرزندان‌شان جشن گرفته و همدیگر را در آغوش گرفتند. این را مقایسه کنید با رضازاده که پیروزی‌هایش را به چه کسی تقدیم می‌کرد.

سوم این که در بازی‌های آسیایی امسال ورزش‌کاران مرد ایرانی اجازه داشتن با داوران زن مسابقه‌ها دست داده و تماس فیزیکی داشته باشند ولی اکیداً توصیه شده بود که زنان ایرانی همچنین اجازه‌ای ندارند و این نوع دستور و نگرش نیز به وجود تفکر مردسالاری و رواج واژه‌هایی مانند ناموس در ایران مربوط است.

چهارم این که زنان ایرانی می‌توانند در خارج از ایران به سالن‌های ورزشی رفته و تیم‌های‌شان را تشویق کنند ولی در ایران همین زنان در همین ورزش‌ها نمی‌توانند نه حتی در کنار مردها بلکه در جای‌گاه‌های مجزا از مردها به تشویق تیم‌های مورد علاقه‌شان بپردازند. این که مشکل‌های مذهبی فقط در چهارچوب مرزهای ایران بروز می‌کند و یا این که مردان ایرانی ظرفیت نزدیک شدن به زنان را ندارند، مشخص نیست. از طرفی، همین زنان ورزش‌کار ایران در مقابل چشم‌های نامحرم‌های خارجی می‌توانند ورزش کنند ولی چرا مردهای ایرانی اجازه ندارند ورزش‌های بانوان را با حجاب کامل اسلامی از نزدیک ببینند، جای تعجب دارد! پاسخ این پرسش که آیا تنها مردان ایران مشکل و عقده‌های جنسی دارند و مردان خارجی ندارند نیز مشخص نیست.

پنجم این که اگر زنان ایرانی در این مسابقه‌ها حجاب کامل اسلامی داشته‌اند (که از تبلیغ‌های مقام‌ها این طور برداشت می‌شود.) چرا زن‌ها در داخل ایران اجازه ندارند به همین اندازه لباس پوشیده و در بیرون از خانه بدون مزاحمت پلیس و بسیج، در خیابان‌ها قدم بزنند؟

خواندن نوشته‌های زیر نیز توصیه می‌شود:

پرده بکارت زنان، مردسالاری و سنت‌ها

دگماتیسم و هم‌جنس‌خواهی

Advertisements

3

پس از آن که چند هفته پیش بی‌بی‌سی خبر از تلاش دولت نروژ برای اخراج دانشجوهای کارشناسی ارشد و دکتری ایرانی از دانشگاه‌های آن کشور را داد، رسانه‌های ایران به شدت به این موضوع پرداخته و آن را مانند همیشه محکوم کرده و توطئه اسراییل و امریکا دانستند. هر چند حق طبیعی و دلیل وجودی رسانه‌ها پرداختن به این نوع موضوع‌ها است ولی عاملی که باعث می‌شود در یک دوگانگی مبهم گیر کرد، عدم پی‌گیری همین رسانه‌ها از اجازه نداشتن بهاییان و بسیاری از دانشجویان به اصطلاح ستاره‌دار به تحصیل در دانشگاه‌های ایران است.

در مورد اخراج دانشجویان ایرانی از نروژ، تعداد دانشجویان در آستانه اخراج تنها ده نفر بوده که آن‌ها هم توانسته‌اند درخواست تجدیدنظر داده که با درخواست برخی از آن‌ها موافقت شده و برخی دیگر نیز با گرفتن وکیل سعی در رفع مشکل پیش آمده کرده‌اند. با این حال در ایران، بسیاری از بهاییان حق تحصیل در دانشگاه‌های کشور خود را ندارند و حتی نمی‌توانند مشکل خود را پی‌گیری نمایند. بسیاری از بهاییان ایران برخلاف رتبه‌های کسب شده‌شان در کنکور، قادر به انتخاب رشته و ثبت‌نام در دانشگاه‌ها نبوده و برخی دیگر هم در طول تحصیل در دانشگاه به خاطر دین‌شان اخراج می‌شوند. برای نمونه، بهاییانی مانند «شادان شیرازی» در کشور مادری خودشان نمی‌توانند در مدارس تیزهوشان و سپس در دانشگاه تنها به خاطر باور و دین‌شان درس بخوانند. بدتر از همه این که همین رسانه‌ها که به شدت به دنبال احقاق حق دانشجویان ایرانی در نروژند، سکوت را تنها گزینه در مواجه با این حق‌کشی و ناعدالتی می‌دانند.

دلیل این که چرا همین رسانه‌ها در مورد اخراج از دانشگاه‌های نروژ خواهان عدالت می‌باشند ولی در مورد اخراج دانشجوهای بهایی سکوت کرده‌اند، مشخص است ولی وقاهت و پررویی آن‌ها به قدری است که هرگز نمی‌توان واژه‌ای مترادف با آن یافت.

خواندن نوشته‌های زیر نیز توصیه می‌شود:

در این سرزمین زنان نیز به ورزشگاه می‌روند ولی برای تماشای اعدام!

دشمنی که وجودش حیاتی است

کنسرت زنده محمد اصفهانی برای نمایندگان مجلس با نوازندگان و سازهایی که پشت دیوار استتار شده‌اند. آن گونه که در شبکه‌های اجتماعی نوشته شده، این مراسم در هتل «اسپیناس» تهران در ماه رمضان برگزار شده است.

esfahani

منبع: صفحه فیس‌بوک مهدی پرپنچی

خواندن نوشته‌های زیر نیز توصیه می‌شود:

عکس روز؛ شاید فقر تمام شود

عکس روز؛ خرم‌شهر آزاد شد

اسلحه‌ام را که بعد از کشتن «مکاروف» مدت‌ها بدون استفاده مانده و در داشبرد خاک می‌خورد، بی‌درنگ برداشته و شلیک کردم. هیچ وقت این قدر بی‌محابا و با اطمینان از تفنگ استفاده نکرده بودم ولی با اتفاقات این چند روز، شک نکردم که چاره‌ای جز شلیک ندارم و تنها راهی که باعث خواهد شد جان سالم به در ببرم، شلیک به طرف مهاجم است. بعد از گلوله نخست، گلوله دوم و سوم نیز شلیک شد ولی انگار گلوله‌ها بر این شخص رویین‌تن تاثیری نداشت. در همین گیر و دار، همه چیز از حرکت ایستاد، انگار که زمان متوقف شد و در همین حال، نوری به سمت من آمد. خیال کردم که کشته شده و فرشته مرگ به سـراغم آمده است. باید وحشت‌زده می‌شدم ولی با آمدنش آرام‌تر شدم و برخلاف تصورم از وی، او خود را «سماییل»، فرشته نگه‌بان من معرفی کرد. پس از کلی سرزنش شدن به خاطر این که در طول عمرم هرگز فیلم‌های «زامبی» ندیده بودم، به من آموخت که تنها راه کشتن این مهاجمان، شلیک به سر و مغزشان است. بلافاصله پس از آن، از رویای خود بیدار شده و مهاجم را که در توقف زمان یارای حرکت نداشت، با  گلوله چهارم نقش بر زمین کردم. خوش‌حالی پس از سقوط وی طولانی مدت نبود و گله‌ای از زامبی‌ها به خاطر صدای شلیک، متوجه من شده و به سمت من می‌آمدند.

zombies

به هر زحمتی که بود با سرعت زیاد از وسط گله زامبی‌ها خودم را به خانه رساندم. تسلیم خستگی شدم و بی هر مقاومتی روی کاناپه دراز کشیدم و غرق خوابی عمیق گشتم. در خواب فشاری بر قفسه سینه‌ام احساس کردم و ناگهان بیدار شدم ولی توان حرکت نداشتم. می‌توانستم نفس بکشم و چشمانم را تکان دهم ولی مانند فردی فلج، نمی‌توانستم تکان بخورم. همین که چشمانم را باز کردم، موجودی زشت را با دماغی عجیب که بیش‌تر شبیه یک دماغ مصنوعی بود، روی سینه‌ام دیدم.  سرش را نزدیک‌تر آورد؛ انگار که می‌خواهد در من نفوذ کند. یعنی داشتم تسخیر می‌شدم؟ آیا این شیطان بود؟ به هر زحمتی بود دست خود را به حرکت درآوردم و نخستین چیزی که به ذهنم آمد، چنگ زدن به بینی آن موجود بود. پس از آن، جریان یافتن خون به عضله‌هایم را احساس کردم و توانستم بر خود مسلط شوم. آن موجود، بلافاصله همچون حیوانی رام شده، مطیع من شد و التماس می‌کرد که بینی‌اش را ول کنم و می‌گفت که حاضر است هر آن چه را که می‌خواهم به من دهد. یک درخواست احمقانه که نمی‌دانم در آن شرایط چه طور به ذهنم آمده بود را از وی کردم! نزدیک جام‌جهانی ۲۰۱۴ بود و بلیط این مسابقه‌ها را خواستم ولی یادم افتاد که زامبی‌ها همه دنیا را گرفته‌اند و دیگر تمدنی وجود نداشت که بخواهد جام‌جهانی را برگزار کند. از او درخواست فول‌آلبوم هنرنمایی‌های دوشیزه «الکسیس تگزاس» را کردم تا به رسم همه پیشینگانم شب جمعه را که در پیش بود، به صورت آبرومندانه‌ای به صورت تک‌نفره اجرا کنم. همین که آرزویم برآورده شد، چون قول داده بودم «بختک» را آزاد کردم.

کاملاً به هم ریخته بودم وعلت حمله‌های موجودات فراطبیعی به خود را نمی‌دانستم! آیا شیاطین و ارواح قیام کرده بودند و می‌خواستند انتقام‌شان را از انسان‌ها بگیرند؟ ساعت ۸ عصر بود و بانو تگزاس مشغول هنرنمایی بودند که ناگهان احساس کردم که هوا سرد شده است. جای تعجب داشت که چه طور در فصل تابستان در حالی که تا پیش از این هوا بسیار گرم بود، به یک‌باره به این اندازه سرد شده باشد. این سرما ناشی از چه بود؟ یک بی‌نظمی در آب و هوا و یا … . تعلل لازم نبود این نشانه‌هایی از وجود ارواح در خانه‌ام بود به خصوص این که جریان الکتریسیته نوسان پیدا کرده بود و چراغ پذیرایی، روشن و خاموش می‌شد. یادم آمد که موقع بیرون رفتن آن موجود، از یاد برده بودم که خط نمک پشت در ورودی را ترمیم کنم و همین اشتباه می‌توانست به معنی از دست دادن جانم یا تسخیرشدنم توسط شیطان باشد. بلافاصله به سمت اسلحه قدیمی‌ام رفتم؛ یک «رولور» قدیمی که مطابق با شنیده‌ها در امریکا ساخته شده بود و می‌توانست انسان و فراتر از آن را نابود سازد. با نمک، دایره‌ای ساختم و به داخل آن رفتم تا از گزند هر گونه موجود فراطبیعی در امان باشم. به یک‌باره چراغ خاموش شد و جریان هوای سردی را که شبیه هوای بازدم بود، در پشت گوش‌هایم احساس کردم و بلافاصله برگشتم. یک روح تبر به دست در حال نزدیک شدن بود ولی به خاطر نمک نمی‌توانست نزدیک‌تر شود. بی‌هرملاحضه‌ای شلیک کردم و وی نقش بر زمین شـد.

05-ghost

جای تعلل دوباره نبود و باید به پناه‌گاه می‌رفتم تا از شر موجودات اهریمنی راحت می‌شدم. در قسمتی از انباری خانه پناه‌گاهی داشتم که مطمئن بودم هیچ موجود فراطبیعی نمی‌تواند به آن وارد شود. وارد پناه‌گاه شدم و نفسی عمیق کشیدم و از این که دیگر در امانم، خوش‌حال بودم. چند دقیقه‌ای نگذشته بود که چند ضربه به در پناه‌گاه زده شده انگار که کسی پشت در بود و می‌خواست در را برایش باز کنم. از چشمی در نگاه کردم، دو موجود شبیه به انسان با روپوش‌هایی به رنگ سفید پشت در بودند. در افسانه‌ها و کتاب‌ها خوانده بودم که این موجودات ترس‌ناک‌ترین موجودات اهریمنی هستند که به سختی می‌توان بر آن‌ها چیره شد. بسیاری از ماها قربانی و اسیر آن‌ها شده بودیم. شنیده بودم که آن‌ها، افرادی مثل من را برای مدت‌ها در غل و زنجیر کرده و زندانی می‌کنند. ترس تمام وجودم را فراگرفته بود. در باز شد و غریبه‌ها وارد شدند. انگار قفل در طاقت مقابله با جادوی آن‌ها را نداشت و نتوانست برابر جادوی‌شان مقاومت کند. همین که وارد شدند، در دست یکی از آن‌ها، جلیقه‌ای را دیدم که طبق نوشته کتاب‌های کهن برای اسیر کردن انسان‌ها به کار می‌رود. لباسی با آستین‌های کشیده و در دست دیگری، استوانه‌ای حاوی مایع جهنمی که کاربردش در کتاب‌های کهن، هوش‌بری از انسان نوشته شده بود. ناگهان به طرفم حمله کردند و آن تله پیراهن‌گونه را بر تن من کردند و مایع را بر بازویم زدند.

Jacket

داشتم از هوش می‌رفتم. بالاخره من نیز تسلیم شدم و شیاطین داشتند بر آخرین بازمانده‌ها هم چیره می‌شدند. در راه خروج از خانه، مادر و خواهرم را دیدم که ماه‌ها پیش تسخیر شده بودند. انگار که آن‌ها هم‌دست آن شیاطین سفیدپوش شده بودند و دیگر چشمانم توان باز ماندن را نداشتند. همه جا تاریک شد و آخرین صدایی که شنیدم، صدای مادرم بود که گفت: «آقای دکتـــــــــر مراقب پسرم باشید. نکند مثل دفعه پیش، فرار کند!» البته در پس زمینه آن، صدای بانو الکسیس بود که می‌گفت: oh yeah … go on.

خواندن نوشته‌های زیر نیز توصیه می‌شود:

بچه‌بازها چه شکلی می‌باشند؟ قسمت اول

حساب‌رسی‌های هفتگی و رازی که برملا نشد

جنگ غزه و چند نکته

CORRECTION-PALESTINIAN-ISRAELI-GAZA-CONFLICT

بی‌تردید مهم‌ترین نکته‌ای که در درگیری اخیر اسراییل و غزه حائز اهمیت بوده، کشته شدن انسان‌های بی‌گناه است و به همین دلیل نیز هر دو طرف درگیر، کشورهای حامی این دو و جامعه جهانی هر چه زودتر بی‌آن‌که فعلاً به دنبال حق و ناحق باشند، باید تلاش کنند درگیری به پایان برسد. قطعاً، افکار عمومی یکی از مواردی است که می‌تواند با فشار بر طرف‌های درگیر، کشتارهای رخ داده در این چند هفته را متوقف کند. افکار عمومی ایران نیز به جنگ اخیر به علت گسترش فضای مجازی در مقایسه با جنگ‌ها و درگیری‌های پیشین، بیش‌تر واکنش نشان داده‌اند. درباره این جنگ و هم‌چنین برخی اظهارنظرهای عمده ایرانی‌ها چند نکته به نظرم می‌رسد که در زیر به آن‌ها اشاره می‌کنم:

نخست؛ اسراییل قابل اعتماد نیست.

پذیرفتن این که اسراییل اصلی‌ترین مسئول بروز درگیری‌هایی از این دست است، با توجه به مدارک و تجربه، چندان سخت به نظر نمی‌رسد. ادامه شهرک‌سازی و نفود به داخل خاک فلسطین در دهه‌های اخیر و نادیده گرفتن توافق‌های رسمی و قطع‌نامه‌ها، می‌تواند نشان‌دهنده این باشد که در بیش‌تر مواقع، اسراییل به گفته‌های خود پای‌بند نیست و می‌تواند همه آن‌ها را نادیده بگیرد. علی‌الرغم توافق سال ۲۰۱۲ فلسطین و اسراییل که طرف فلسطینی تا چند هفته پیش به این توافق‌نامه پای‌بند بوده، حمله اخیر اسراییل نشان داد که اسراییل در پاره‌ای از موارد نه به خاطر دفاع از شهروندان خود بلکه برای رویاهایی که در سر دارد، دنبال بهانه برای حمله و درگیری و تضعیف هر چه بیش‌تر فلسطین است. برای همین است که به نظر می‌رسد علت حمله اخیر اسراییل به فلسطین، به خاطر کشته شدن سه جوان یهودی نبوده و دلیل اصلی توافق حماس و فتح و ترس از قدرت‌گیری آن‌ها و هم‌چنین به دنبال درگیر بودن حزب‌الله و ایران در سوریه و عراق، در پی ضربه نهایی به حماس و نابودی آن است.

دوم؛ در بروز این جنگ هر دو طرف مسئولند؛ چه حماس و چه اسراییل

ضروری به نظر می‌رسد که در اظهار نظرها این را به خاطر بسپاریم که هر دو طرف مسئول کشته شده‌ها می‌باشند. کشته شده‌های غیرنظامی طرف فلسطینی نسبت به طرف اسراییلی با تفاوت چشم‌گیری زیاد است ولی مسئول این کشته‌ها علاوه بر اسراییلی‌ها، حماس نیز است. در جنگ اخیر اظهارنظرهای حماسی‌ها که بیش‌تر در خارج از فلسطین هستند و تاکید به ادامه درگیری‌ها و نپذیرفتن آتش‌بس باعث می‌شود که تاوان آن را مردم فلسطینی بدهند (رجوع شود به اظهارنظر خالد مشعل در باری شروط حماس برای پذیرش آتش‌بس و رد آتش‌بس پیش‌نهادی مصر). این که حماس می‌داند که موشک‌هایش بی‌تاثیر است ولی با این حال، به پرتاب موشک ادامه می‌دهد و طرف اسراییلی را تحریک می‌کند، گناه‌شان را برابر با اسراییل می‌کند.  همین پرتاب موشک بود که آتش‌بس شش ساعته چند روز پیش را متوقف کرده و اسراییل را به ادامه بمباران و جنگ زمینی تشویق کرد. هم‌چنین به کار بردن خانه‌ها، مدارس، بیمارستان‌ها به عنوان محل ذخیره یا پرتاب موشک‌ها و استفاده از مردم به عنوان سپر انسانی در برخی موارد توسط حماسی‌ها، نشان می‌دهد که گناه آن‌ها کم‌تر از اسراییلی‌ها نمی‌باشد. در مورد استفاده از سپر انسانی توسط حماس نیز پیش‌تر موارد بسیاری دیده شده است که مورد تایید و تاکید مقام‌های رسمی و بلندپایه حماس نیز قرار گرفته است.

سوم؛ حماس مانند اسراییل بی‌رحم است، فقط قدرت کمی دارد.

لازم به ذکر است که حماس نیز به مانند اسراییل در تلاش برای کشتن غیرنظامی‌های اسراییلی است. این را هم تجربه و ترورهای انجام شده توسط گروه‌های فلسطینی و هم رفتار اخیر حماس در موشک‌باران اسراییل نشان می‌دهد. آن‌چه که باعث می‌شود حماس نتواند مانند اسراییلی‌ها بکشد، ضعف نظامی خود و قدرت نظامی اسراییل است. نتیجه تصور این‌که اگر گنبد آهنی اسراییل وجود نداشت و از طرفی، موشک‌های حماسی قابلیت بیش‌تری داشتند، چیزی جز افزایش کشته‌های غیرنظامی برای اسراییل نیست. پس ضعف حماسی‌ها و مظلوم‌نمایی آن‌ها نباید به عنوان درست‌کار بودن‌شان در نظر گرفته شود. به خاطر داشته باشیم که در جنگ‌های داخلی فلسطین بین حماس و فتح، چندصد نفر از فلسطینی‌ها کشته شده و این نشان می‌دهد که حماس نیز تشنه قدرت بوده و در رسیدن به اهداف خود چه قدر می‌تواند، خطرناک شود. همان‌گونه که گفتم اصلی‌ترین مورد در این جنگ کشته شدن مردم بی‌گناه از هر دو طرف به خصوص فلسطینی‌ها می‌باشد و باید با فشار آوردن به هر دو طرف درگیر مبنی بر پذیرش آتش‌بس از شدت درگیری‌ها کاسته و شاهد توقف کشتار بود.

چهارم؛ خلاصه فضای مجازی ایران؛ یا علیه اسراییل یا موافق با اسراییل

متاسفانه در فضای مجازی ایران دو گروه عمده در این باره وجود دارد. عده‌ای به طور کامل طرف‌دار اسراییلی‌ها بوده و از همه کارهای‌شان دفاع می‌کنند و گناه کشته شدن‌ها را بر گردن حماس می‌اندازند. این گروه در این اندیشه‌اند که اسراییل در حال دفاع از خود در برابر حماس است و کشته شدن غیرنظامی‌ها در جنگ قابل اجتناب نیست. هم‌چنین فکر می‌کنند که چون اسراییل مخالف جمهوری اسلامی و حماس موافق با آن است، پس حق با اسراییل بوده و کشته شدن فلسطینی‌ها را به خاطر نابودی حماس نادیده می‌گیرند. در برابر این‌ها، عده‌ای هم اسراییل را تنها مسئول کشته‌ها و ویرانی‌ها می‌دانند بدون آن که به نقش حماس در بروز و افزایش جنگ و کشته‌ها تاکید کنند. در این باره بهتر است هر دو گروه، بندهای ۲ و ۳ همین مطلب را دوباره بخوانند.

خواندن نوشته‌های زیر نیز توصیه می‌شود:

استفاده ابزاری حکومت از دین

حس و تجربه‌ای مشترک

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

تفاوتی وجود ندارد؛ عشق، عشق است! بیست و هشتم اردیبهشت ماه مصادف با روز جهانی مبارزه با هموفوبیا

خواندن نوشته‌های زیر نیز توصیه می‌شود:

دگماتیسم و هم‌جنس‌خواهی

جامعه مردسالار و امیرحسین آکادمی موسیقی گوگوش

4kh912«گوه»، گاهی وقت‌ها خیلی شیرین‌تر از عسل طبیعی به نظر می‌آد! اشتباه نکنین من مگس نیستم ولی اگه خوش‌مزه و شیرین نیست ما آدما چرا دم به ساعت در حال گوه‌خوری هستیم؟ اگه درست حساب کنیم، می‌بینیم که خیلی از آدم‌ها بیش‌تر از سه وعده غذای معمول‌شون، گوه می‌خورن. حالا شما می‌تونین جمله اول من رو قبول نداشته باشین ولی تو زندگیم که من همه‌ش شاهد گوه‌خوری‌های آدما بودم.

وقتی به دنیا اومدم، مادرم یه بند با خودش می‌گفت: گوه خوردم تو رو زاییدم! بابام که شب‌ها به خاطر آوازخوونی من نمی‌تونست بخوابه هم همه‌ش همین رو تناول می‌کرد. حالا فکر کن، مریض هم شدم و نمی‌تونم بخوابم و اون شب، شبی بود که مهمونی گوه‌خوری برپا بود و دم به ساعت گوه می‌خوردیم.

بزرگ‌تر که شدم و می‌رفتم کوچه و با هم‌محلی‌هام بازی می‌کردم، مثل مراسم نذری، گوه در گوه می‌شد و می‌دیدی نصف آدمای محله‌مون دارن گوه می‌خورن. من، گوه می‌خوردم که چرا با بچه سرتق سکینه خانم بازی می‌کنم؛ سکینه خانم گوه می‌خورد که چرا اجازه داده بود بچه‌اش با من سرتق بازی کنه و همه‌ش مجبوره دو تا بچه نفهم در حال دعوا و گوه‌خوروندن رو جدا کنه؛ آقا بلال داشت گوه می‌خورد که چرا خونه‌شون رو تو محله‌ی ما خریده و سر و صدای بچه‌های پررو، نمی‌ذاره عملیات فتح‌المهبل عاشقانه‌اش با زنش، زینب خانم در کمال رُمنس انجام بشه و منیر خانم هم که بعد یه گوه‌خوری مفصل به خاطر اجاره نرفتن خونه‌هاش واسه شلوغی محله، دعامون هم می‌کرد. البته از اون دعاهای ناجور و ناف به پایین هر چند که ابزار این فحش‌ها در دسترسش نبود. چه می‌دونی شاید در اون روزها منیر خانم دیلدو داشته و اصلاً شاید ما ایرانیا، مخترع دیلدو (مچاچنگ) بودیم.

یکم که بزرگ‌تر شدم، مهمون‌نوازی‌های خانواده‌ام بدجوری من رو جذب خودش می‌کرد. مثلاً دور هم جمع می‌شدن و همه‌اش چند نفر رو در گوه خوردن شریک می‌کردن؛ هم‌سفره‌ای‌های این مراسم هم خمینی، خامنه‌ای، منتظری و رفسنجانی و بقیه آخوندا بودن. این مراسم اون قدر جدی برگزار می‌شد که تا مدت‌ها من فکر می‌کردم، آخوندا هم یه حشره‌ای هستن مثل مگس که از گوه تغذیه می‌کنن ولی بعداً فهمیدم آخوندها بیش‌تر می‌رینن! البته خورد و خوراک‌شون بد نیست ولی می‌دونن که چی رو باید بخورن و به چی برینن.

از وقتی هم که دنیای مجازی، اختراع شده، حقیقتاً آمار گوه‌خوری‌ها یا گوه خوراندن‌ها بیش‌تــر شده. مثلآ، تا چیزی می‌گی و کامنتی می‌ذاری یه عده‌ای کاملاً خودجوش افاضه کلامی می‌کنند و شخص کامنت‌گذار را به حلاوت گوهی، دعوت می‌کنن. از اون‌جایی هم که ملت‌مون تاب شنیدن نظر مخالف رو دارن و امکان نداره در بحثی آمپر بچسبونن، آدم اصلاً با خودش زمزمه نمی‌کنه که گوه خوردم که کامنت یا مطلبی رو نوشتم. معذرت! چون این مطلب درباره گوه‌خوری هست، باید به دروغ می‌گفتم که ملت‌مون سر هر بحث کوچیکی، رنگ چهره‌شون رنگین‌کمانی می‌شه و وقتی قرمز شدن و ادب‌شون رو نشون دادن، آدم با خودش می‌گه گوه خوردم که اصلاً نظر دادم! من گوه‌خور چه به این گوه‌خوری‌ها!

نمی‌دونم از فرط علاقه و خاطراتم درباره گوه هست که دنیای مجازی رو پر گوه می‌بینم یا واقعاً فضای مجازی فارسی، یه مستراح عمومی پر از گوهه!

خواندن نوشته‌های زیر نیز توصیه می‌شود:

یک راه‌کار عملی برای اثبات لزوم رعایت حجاب برای خواهران بی‌حجاب

حساب‌رسی‌های هفتگی و رازی که برملا نشد