Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘سیاست’ Category

کنسرت زنده محمد اصفهانی برای نمایندگان مجلس با نوازندگان و سازهایی که پشت دیوار استتار شده‌اند. آن گونه که در شبکه‌های اجتماعی نوشته شده، این مراسم در هتل «اسپیناس» تهران در ماه رمضان برگزار شده است.

esfahani

منبع: صفحه فیس‌بوک مهدی پرپنچی

خواندن نوشته‌های زیر نیز توصیه می‌شود:

عکس روز؛ شاید فقر تمام شود

عکس روز؛ خرم‌شهر آزاد شد

Advertisements

Read Full Post »

CORRECTION-PALESTINIAN-ISRAELI-GAZA-CONFLICT

بی‌تردید مهم‌ترین نکته‌ای که در درگیری اخیر اسراییل و غزه حائز اهمیت بوده، کشته شدن انسان‌های بی‌گناه است و به همین دلیل نیز هر دو طرف درگیر، کشورهای حامی این دو و جامعه جهانی هر چه زودتر بی‌آن‌که فعلاً به دنبال حق و ناحق باشند، باید تلاش کنند درگیری به پایان برسد. قطعاً، افکار عمومی یکی از مواردی است که می‌تواند با فشار بر طرف‌های درگیر، کشتارهای رخ داده در این چند هفته را متوقف کند. افکار عمومی ایران نیز به جنگ اخیر به علت گسترش فضای مجازی در مقایسه با جنگ‌ها و درگیری‌های پیشین، بیش‌تر واکنش نشان داده‌اند. درباره این جنگ و هم‌چنین برخی اظهارنظرهای عمده ایرانی‌ها چند نکته به نظرم می‌رسد که در زیر به آن‌ها اشاره می‌کنم:

نخست؛ اسراییل قابل اعتماد نیست.

پذیرفتن این که اسراییل اصلی‌ترین مسئول بروز درگیری‌هایی از این دست است، با توجه به مدارک و تجربه، چندان سخت به نظر نمی‌رسد. ادامه شهرک‌سازی و نفود به داخل خاک فلسطین در دهه‌های اخیر و نادیده گرفتن توافق‌های رسمی و قطع‌نامه‌ها، می‌تواند نشان‌دهنده این باشد که در بیش‌تر مواقع، اسراییل به گفته‌های خود پای‌بند نیست و می‌تواند همه آن‌ها را نادیده بگیرد. علی‌الرغم توافق سال ۲۰۱۲ فلسطین و اسراییل که طرف فلسطینی تا چند هفته پیش به این توافق‌نامه پای‌بند بوده، حمله اخیر اسراییل نشان داد که اسراییل در پاره‌ای از موارد نه به خاطر دفاع از شهروندان خود بلکه برای رویاهایی که در سر دارد، دنبال بهانه برای حمله و درگیری و تضعیف هر چه بیش‌تر فلسطین است. برای همین است که به نظر می‌رسد علت حمله اخیر اسراییل به فلسطین، به خاطر کشته شدن سه جوان یهودی نبوده و دلیل اصلی توافق حماس و فتح و ترس از قدرت‌گیری آن‌ها و هم‌چنین به دنبال درگیر بودن حزب‌الله و ایران در سوریه و عراق، در پی ضربه نهایی به حماس و نابودی آن است.

دوم؛ در بروز این جنگ هر دو طرف مسئولند؛ چه حماس و چه اسراییل

ضروری به نظر می‌رسد که در اظهار نظرها این را به خاطر بسپاریم که هر دو طرف مسئول کشته شده‌ها می‌باشند. کشته شده‌های غیرنظامی طرف فلسطینی نسبت به طرف اسراییلی با تفاوت چشم‌گیری زیاد است ولی مسئول این کشته‌ها علاوه بر اسراییلی‌ها، حماس نیز است. در جنگ اخیر اظهارنظرهای حماسی‌ها که بیش‌تر در خارج از فلسطین هستند و تاکید به ادامه درگیری‌ها و نپذیرفتن آتش‌بس باعث می‌شود که تاوان آن را مردم فلسطینی بدهند (رجوع شود به اظهارنظر خالد مشعل در باری شروط حماس برای پذیرش آتش‌بس و رد آتش‌بس پیش‌نهادی مصر). این که حماس می‌داند که موشک‌هایش بی‌تاثیر است ولی با این حال، به پرتاب موشک ادامه می‌دهد و طرف اسراییلی را تحریک می‌کند، گناه‌شان را برابر با اسراییل می‌کند.  همین پرتاب موشک بود که آتش‌بس شش ساعته چند روز پیش را متوقف کرده و اسراییل را به ادامه بمباران و جنگ زمینی تشویق کرد. هم‌چنین به کار بردن خانه‌ها، مدارس، بیمارستان‌ها به عنوان محل ذخیره یا پرتاب موشک‌ها و استفاده از مردم به عنوان سپر انسانی در برخی موارد توسط حماسی‌ها، نشان می‌دهد که گناه آن‌ها کم‌تر از اسراییلی‌ها نمی‌باشد. در مورد استفاده از سپر انسانی توسط حماس نیز پیش‌تر موارد بسیاری دیده شده است که مورد تایید و تاکید مقام‌های رسمی و بلندپایه حماس نیز قرار گرفته است.

سوم؛ حماس مانند اسراییل بی‌رحم است، فقط قدرت کمی دارد.

لازم به ذکر است که حماس نیز به مانند اسراییل در تلاش برای کشتن غیرنظامی‌های اسراییلی است. این را هم تجربه و ترورهای انجام شده توسط گروه‌های فلسطینی و هم رفتار اخیر حماس در موشک‌باران اسراییل نشان می‌دهد. آن‌چه که باعث می‌شود حماس نتواند مانند اسراییلی‌ها بکشد، ضعف نظامی خود و قدرت نظامی اسراییل است. نتیجه تصور این‌که اگر گنبد آهنی اسراییل وجود نداشت و از طرفی، موشک‌های حماسی قابلیت بیش‌تری داشتند، چیزی جز افزایش کشته‌های غیرنظامی برای اسراییل نیست. پس ضعف حماسی‌ها و مظلوم‌نمایی آن‌ها نباید به عنوان درست‌کار بودن‌شان در نظر گرفته شود. به خاطر داشته باشیم که در جنگ‌های داخلی فلسطین بین حماس و فتح، چندصد نفر از فلسطینی‌ها کشته شده و این نشان می‌دهد که حماس نیز تشنه قدرت بوده و در رسیدن به اهداف خود چه قدر می‌تواند، خطرناک شود. همان‌گونه که گفتم اصلی‌ترین مورد در این جنگ کشته شدن مردم بی‌گناه از هر دو طرف به خصوص فلسطینی‌ها می‌باشد و باید با فشار آوردن به هر دو طرف درگیر مبنی بر پذیرش آتش‌بس از شدت درگیری‌ها کاسته و شاهد توقف کشتار بود.

چهارم؛ خلاصه فضای مجازی ایران؛ یا علیه اسراییل یا موافق با اسراییل

متاسفانه در فضای مجازی ایران دو گروه عمده در این باره وجود دارد. عده‌ای به طور کامل طرف‌دار اسراییلی‌ها بوده و از همه کارهای‌شان دفاع می‌کنند و گناه کشته شدن‌ها را بر گردن حماس می‌اندازند. این گروه در این اندیشه‌اند که اسراییل در حال دفاع از خود در برابر حماس است و کشته شدن غیرنظامی‌ها در جنگ قابل اجتناب نیست. هم‌چنین فکر می‌کنند که چون اسراییل مخالف جمهوری اسلامی و حماس موافق با آن است، پس حق با اسراییل بوده و کشته شدن فلسطینی‌ها را به خاطر نابودی حماس نادیده می‌گیرند. در برابر این‌ها، عده‌ای هم اسراییل را تنها مسئول کشته‌ها و ویرانی‌ها می‌دانند بدون آن که به نقش حماس در بروز و افزایش جنگ و کشته‌ها تاکید کنند. در این باره بهتر است هر دو گروه، بندهای ۲ و ۳ همین مطلب را دوباره بخوانند.

خواندن نوشته‌های زیر نیز توصیه می‌شود:

استفاده ابزاری حکومت از دین

حس و تجربه‌ای مشترک

Read Full Post »

آخرین عکس منتشر شده ازمرزبان‌های ایرانی

آخرین عکس منتشر شده ازمرزبان‌های ایرانی

چند نکته در رابطه با آزاد شدن سربازان ایرانی

امروز بعد از مدت‌ها انتظار عذاب‌آور، خبرمسرت‌بخش آزادی مرزبان‌های گروگان گرفته شده، باعث شده که روزهای پایانی نوروز، دوباره به وجد آمده و به هم تبریک بگوییم. شاید بتوان گفت که آزادی این سربازان حتی از شروع سال هم شیرین‌تر و خوش‌حال کننده‌تر بود. با این حال، در عکس منتشر شده توسط جیش العدل، عکس چهار نفر از مرزبان‌ها بوده و تصویری از گروه‌بان جمشید دانایی‌فر نیست و انگار باید پذیرفت که وی کشته شده است.

خبر آزادی مرزبان‌ها بسیار امیدوارکننده و مسرت‌بخش است ولی این خوش‌حالی نباید باعث شود که کم‌کاری دولت و نظام در آزادسازی مرزبان‌های ایرانی از یاد برود. همین تعلل در آزادسازی مرزبان‌ها، باعث کشته شدن یکی از آن‌ها شده و مرگ حتی یکی از آن‌ها، می‌تواند گناهی نابخشودنی باشد. گناه دولتی‌ها زمانی بیش‌تر می‌شود که دانست تا پیش از مرگ گروه‌بان دانایی‌فر هیچ کار جدی برای آزادی مرزبان‌ها نشده و موضوع را بسیار ساده تصور می‌کردند.

مطلب دیگر این که خود سربازها در به اسارت درآمدن‌شان گناه‌کار بوده و به احتمال فراوان مرزبان‌های آزاد شده به علت ترک پست و خوابیدن موقع نگه‌بانی و دلیل‌های دیگر، دادگاهی شده و در به‌ترین حالت اضافه خدمت بخورند. هر چند باید قانون در همه حال رعایت شود ولی امیدوارم حکم آن‌ها با توجه به تمامی رنج‌هایی که در این مدت کشیده‌اند، سنگین نباشد.

مطلبی که توصیه می‌شود در این رابطه، خوانده شود:

برده‌داری نوین یا بیگاری؛ خدمت نامقدس سربازی! قسمت ۲

ارگاسم‌های تک‌نفره

Read Full Post »

0,,17248423_303,00نکته اول؛ سرانجام پس از تلاش‌ها، تهدید‌ها و هزینه‌های بسیار، یک توافق به نسبت معقولانه‌ای بین طرف‌های مذاکره به دست آمد. بی‌شک نتیجه چنین مذاکره‌ای فاصله گرفتن از جنگ احتمالی در ایران بوده ولی مهم‌تر از آن، توافق ایران و کشورهای ۵+۱ نشان داد که دیپلماسی، بهتر و کارآمدتر از جنگ و درگیری‌های نظامی برای پیش‌برد خواسته‌ها بوده و ثابت کرد که می‌شود با صبر و صحبت کردن بر سر یک مشکل آن را با کم‌ترین هزینه و حصول بهترین نتیجه رفع کرد.

نکته دوم؛ چه کسی راست می‌گوید؟

هر یک از طرفین مذاکره اصرار دارند که طرف مقابل با پذیرش شرط‌های آن‌ها و کم‌تر کردن انتظار و خواسته‌های خود باعث رسیدن به هم‌چنین توافقی شده‌اند. هر چند این استدلال‌ها و گفتمان قابل پیش‌بینی بود ولی باید این را نیز پذیرفت که در یک توافق، لزوم پذیرفتن خواسته‌های هر دو طرف امری از پیش آشکار است. با این حال، توجه به بندهای این توافق‌نامه و هم‌چنین اظهارنظرهای پیشین هر کدام از طرف‌ها، می‌تواند تا حدودی نشان دهد که کدام یک از آن‌ها توانسته‌اند به خواسته‌های بیش‌تری برسند.

بنا به گفته‌های آیت‌الله خمینی مذاکره با امریکا مگر آن‌که اصلاح شود، مجاز نیست. با اظهارنظرهای تازه مقامات امریکا و حمایت‌های آن‌ها از اسراییل، می‌تواند نتیجه گرفت که امریکا به آن معنایی که آیت‌الله خمینی در نظر داشته اصلاح نشده و مذاکره با امریکا در چنین شرایطی خود به معنی یک گام عقب‌نشینی از ایدئولوژی و خواسته‌های نظام است. حتی رهبر فعلی جمهوری اسلامی نیز پیش‌تر مخالف هر گونه مذاکره‌ای با امریکا بوده است و در سخن‌رانی خود در دوازدهم آبان سال ۷۱، تنها راه مذاکره با امریکا را توبه سردمداران این کشور عنوان کرده و خوردن یک فنجان قهوه با یک امریکایی پشت میز مذاکره را شروع مشکلات دانسته بود.

از طرفی با توجه به متن توافق‌نامه ایران با ۵+۱ در ژنو، در هیچ بندی از آن حقوق ایران ذکر نشده و در همه موارد ایران متعهد شده که یا فعالیتی را کاسته و یا به طور کامل آن را متوقف کند. با توجه به بندهای این توافق‌نامه، ایران متعهد شده است که غنی‌سازی بالای ۵ درصد را قطع، اورانیوم ۲۰ درصد غنی شده را تا زیر ۵ درصد رقیق سازد، درصد بسیاری از سانتریفیوژهای نطنز و فردو را از کار بیاندازد، راکتور اراک را غیرفعال کند و اجازه بازرسی روزانه از مراکز هسته‌ای را بدهد. با توجه به تعهدهای متعدد ایران و همه نبایدهایی که ایران به اجبار باید آن‌ها را رعایت کند و هم‌چنین عدم ذکر و نوشتن حقوق ایران به نظر می‌رسد که ایران بیش از گروه مقابل حاضر به کوتاه آمدن از خواسته‌های پیشین خود شده است. در این مورد نیز پیش‌تر ایران توقف غنی‌سازی اورانیوم ۲۰ درصد را در مذاکرات آلماتی نپذیرفته بود و شرط توقف آن را لغو همه تحریم‌ها گذاشته بود.

البته باید در نظر داشت که اجازه داشتن ایران برای غنی‌سازی اورانیوم تا کم‌تر از ۵ درصد، که پیش‌تر مورد توافق امریکا و اسراییل نبود تا اندازه‌ای به معنی پذیرش قسمتی از خواسته‌های ایران باشد. حتی پیش از این توافق، روزنامه واشنگتن‌پست پیش‌بینی کرده بود که در متن توافق‌نامه احتمالی بند مربوط به غنی‌سازی کم‌تر از ۵ درصد طوری نوشته خواهد شد که طرفین بتوانند برداشت خود را از آن داشته باشند. البته مبهم بودن این بند برای این است که هم ایران راضی به توافق‌نامه باشد و هم امریکا و ایران فضای بیش‌تری برای مانور در برابر مردم و هم‌پیمانان خود داشته باشند.

البته با توجه به مشکلات اقتصادی ایران به واسطه تحریم‌ها و فشارهای داخلی، باید با اطمینان گفت که ایران نرمش بیش‌تری در برابر جهان داشته است.

نکته سوم؛ چه کسی شکست خورد و چه کسی پیروز شد؟

به نظر می‌رسد این توافق‌نامه بیش‌تر از شکست خوردن یک یا چند کشور باشد. همان‌طور که پیش‌تر اشاره کردم، این توافق و روشی که بدان ختم شد، نشان داد که مذاکره بسیار مفیدتر از جنگ و درگیری برای توافق باشد. این توافق شکستی حتمی برای تندروها و طرف‌داران همیشگی تفکر نابودی دشمن بود. در داخل ایران، این توافق تنها برای عده‌ای شکست است که در این سال‌ها در پی جنگ‌افروزی، تندروی و دفاع از ایدئولوژی دشمن‌پندار کشورهای غربی بود. شکست برای آن‌هایی بود که قطع‌نامه‌ها را یک مشت کاغذ بی‌ارزش و باطله می‌پنداشتند. شکست برای آن‌هایی بود که سال‌هاست در اسارت توهم رهبری ملت‌های آزاده جهان بودند. هم‌چنین این توافق‌نامه شکستی برای عقاید تندرو در اسراییل و برخی کشورهای عربی نیز است که بارها خواستار حمله نظامی به ایران بودند. پس در نتیجه این توافق به معنی شکست تندروی و عقاید مربوط به آن بود.

نخستین پیروز مردم ایرانند که پس از تحمل سختی‌های بی‌شمار، پس از این توافق امیدوارند که تا حدودی بار این مشکلات چند ساله از روی دوش‌شان برداشته شود. یکی از نخستین خبرهایی که می‌تواند شروعی برای بهبود وضع اقتصادی باشد، خبر آزادسازی ۸ میلیون دلار از دارایی‌های ایران است که صبح روز یک‌شنبه توسط امریکا صورت گرفت. از طرفی، این که گفته شود این پیروزی به علت گزینش درست مردم در انتخابات ریاست جمهوری اخیر در ایران بوده است یا نه! به این آسانی نیست. برای درک این موضوع، کافی است که به چند پرسش بیاندیشیم. پرسش‌هایی که از زمان انتخابات سال ۹۲ وجود داشته و در رابطه با این است که نقش علی خامنه‌ای و مردم در انتخابات به چه اندازه‌ای بود؟ آیا علی خامنه‌ای خود تصمیم به تغییر موضع گرفته و یا فشار مردم باعث تغییر موضع وی شده است؟ با توجه به قدرت علی خامنه‌ای در سیاست‌های کلان نظام، روحانی به چه اندازه‌ای در رسیدن به این توافق نقش داشته است؟ اگر خامنه‌ای قدرت را در دست داشت، چرا در زمان احمدی‌نژاد حاضر به توافق نشد؟ همه این‌ها سئوالاتی می‌باشند که پاسخ چندان روشنی ندارند و پاسخ‌های متعددی به آن‌ها داده شده است که یکی از آن‌ها نظرات آقای بنی‌صدر بوده است که شنیدن آن خالی از لطف نیست.

نکته چهارم؛ این که این توافق‌نامه پایان کار و شروع خوش‌بختی‌ها قلمداد شود، بسیار ساده‌لوحانه است. حتی این توافق به معنی حل کامل چالش اتمی ایران نیز نیست؛ از طرفی این توافق‌نامه کوتاه‌مدت و شش ماهه است و از طرفی به علت بی‌اعتمادی طرفین به هم، هر لحظه امکان از بین رفتن این توافق وجود دارد. همان‌طور که پیش‌تر کره‌شمالی توافق خود با امریکا سر موضوع هسته‌ایش را لغو کرد، این احتمال در مورد توافق‌نامه ژنو نیز محتمل است.

پ.ن: از طرفی نباید به واسطه این توافق، وضع حقوق بشر در ایران فراموش شود. به خصوص این که در چند هفته اخیر آمار اعدامی‌ها بسیار رشد کرده و احتمال اعدام برخی به دلایل سیاسی نیز وجود دارد.

مطلبی که توصیه می‌شود در این رابطه، خوانده شود:

پرده بکارت زنان، مردسالاری و سنت‌ها

دگماتیسم و هم‌جنس‌خواهی

Read Full Post »

1266190576.bahman-88 (63)

وقتی در تاکسی، اتوبوس و مهمانی حضور داشته باشی، کم‌تر موقعیتی پیش می‌آید که در آن بحث سیاسی پیش نیامده و درد و دل‌ها و عقده‌های تلنبار شده بیرون نریزد. بیش‌تر مردم از گرانی، عدم ثبات اقتصادی، بی‌کاری، فساد، نابرابری و هزار مشکل دیگر ناله کرده و در نهایت، ناله‌ها به فحش‌های رکیک به مسئولانی که در راس قدرت می‌باشند، می‌رسد. افکار و عقاید مردم در سطح جامعه در کنار همه نابرابری‌ها و فسادها، اندیشه ناظرین را به این سمت می‌کشاند که طرف‌داران و حامیان نظام حاکم بسیار اندک می‌باشند. با این حال، وقتی به مناسبت‌های گوناگون راه‌پیمایی‌های دولتی انجام می‌گیرد، جمعیت نسبتاً زیادی در خیابان‌ها حضور پیدا می‌کنند و این پرسش پیش می‌آید که این جمعیت چه کسانی می‌باشند؟

هر چند در این رابطه، رسانه‌های حکومتی با انوع شگردها جمعیت اندک را چند برابر نشان می‌دهند و به واسطه آن، تبلیغات گسترده‌ای برای نشان دادن مشروعیت خود می‌کنند ولی باز هم جمعیت به نسبت زیادی در این راه‌پیمایی‌ها شرکت می‌کنند. اگرچه تقسیم‌بندی شرکت کنندگان در راه‌پیمایی‌ها به چند دلیل نمی‌تواند صحیح باشد ولی با این همه، می‌شود از لابه‌لای اخبار، عکس‌ها و تجربه‌های شخصی تا حدودی این تقسیم‌بندی را درست انجام داد. باید ذکر کرد که از اصلی‌ترین اشکالات تقسیم‌بتدی آتی، این است که می‌شود کسانی را در چند گروه قرار داد و یا هر دسته می‌تواند به چندین زیرگروه تقسیم شود.

دسته اول؛ این گروه از مسئولان رده بالا و وابستگان به آن‌ها تشکیل شده است که به خاطر سودهای کلان اقتصادی و قدرت بلامنازع طرف‌داران پروپا قرص حاکمیت می‌باشند. به طور خلاصه می‌توان گفت تمامی قدرت اجرایی و تصمیم‌گیری‌های کلان بر عهده همین دسته است.

دسته دوم؛ این دسته بعد از دسته اول بی‌شک اصلی‌ترین حامیان نظام جمهوری اسلامی می‌باشند. این گروه شاید اعتقادی راسخی به جمهوری اسلامی نیز نداشته باشند، ولی چون سود اقتصادی آن‌ها در گروی ادامه حیات جمهوری اسلامی است، به طرف‌داران سرسخت نظام تبدیل شده‌اند. اعضای این گروه در یک بازه بین روسای برخی سازمان‌های دولتی و غیردولتی تا کارمندان ساده و رده پایین تشکیل شده‌اند. اعضای این دسته به هر نحو ممکن از وجود جمهوری اسلامی و شرایطی که به واسطه وجود آن، به وحود آمده است به نفع خود البته به طور نامشروع سواستفاده می‌کنند.

دسته سوم؛ کسانی که معتقد باشند که جمهوری اسلامی حال، حاصل خون شهدای انقلاب و جنگ با عراق است، هنوز  هم وجود دارند. این دسته چون فکر می‌کنند جمهوری اسلامی تنها شکلی از حکومت است که در آن اسلام و قوانین مربوط به آن رعایت می‌شود و در صورت از بین رفتن حکومت، اسلام شیعی نیز از بین خواهد رفت، به نظام حاکم پای‌بند می‌باشند. این عده، حمایت و دفاع از حکومت جمهوری اسلامی را واجب شرعی دانسته و احتمالاً پرجمعیت‌ترین دسته از حامیان جمهوری اسلامی می‌باشند. البته بیش‌تر این افراد معتقد می‌باشند شرق و غرب در پی آسیب رساندن به ایران می‌باشند و ولی فقیه تنها راه حمایت از ایران می‌باشند. این افراد، کاملاً اسیر برنامه‌های تبلیغاتی رژیم حاکم بر ایران می‌باشند.

دسته چهارم؛ کسانی می‌باشند که به طور قطع اعتقادی به جمهوری اسلامی ندارند ولی به علت ترس از موقعیت شغلی و اجتماعی خود به ناچار در راه‌پیمایی‌ها شرکت می‌کنند. خود این گروه نیز می‌تواند به دو زیر گروه تقسیم شود؛ اولی کسانی که مشغول به کار بوده و نگران موقعیت خود می‌باشند و دسته دیگر، کسانی که در پی کار و شغل و یا موقعیت مناسب می‌باشند و سعی دارند نشان دهند که حامی و ملتزم به نظام می‌باشند. زیرگروه دوم در این دسته معتقدند برای استخدام شدن، خدمت سربازی و یا استفاده از سهمیه بسیج در دانشگاه‌ها باید عضو بسیج شده و در این گونه نمایش‌ها حضور داشته باشند.

دسته پنجم؛ گروهی که تقریبا جز پرجمعیت‌ترین این چند دسته بوده و از دانش‌آموزان، سربازان و سایر گروه‌ها که یا به خاطر تشویق‌های وعده داده شده و یا به زور به راه‌پیمایی برده شده‌اند.

جز این دسته‌های کلی می‌توان گروه‌هایی را تعریف کرد که در ماهیت خود نمی‌توانند جز هیچ یک از دسته‌های بالا قرار بگیرند ولی با این حال، حضور فعالی در راه‌پیمایی‌ها دارند. از این گروه‌ها که ماهیت غیرروشن دارند، می‌توان به زنان و مردانی که در روزهای عادی سال، به جرم بدحجابی و هنجارشکنی دست‌گیر می‌شوند ولی در روزهای راه‌پیمایی و انتخابات دیده می‌شوند، اشاره کرد.

Read Full Post »

 852

در بین خبرهای همیشگی درباره اعدام‌های صورت‌گرفته در ایران، خبر اعدام «صابر شربتی» کسی که سال‌ها پیش در سن  ۱۵ سالگی مرتکب قتل شده، چشم‌گیرتر و تاسف‌بارتر است. زمانی که بخواهم درباره اعدام بنویسم، نخستین مواردی که به ذهن من خطور می‌کند، احترام به حق حیات برای همه مردم که به واسط حکم اعدام نقض می‌شود، برگشت‌ناپذیر بودن حکم اعدام, عدم کارآمدی آن در کاهش جنایت و هم‌چنین نقص‌ها و نارسایی‌های دیگر این حکم است. اگر درباره خبر اعدام صابر شربتی فقط این دلایل نوشته شود، جز تکرار که آن هم تاثیرگذار نیست کاری انجام نگرفته است ولی مصاحبه‌ای با وی که توسط «مریم یوشی‌زاده» انجام شده است، می‌تواند منبع و الهام‌بخش مطلب دیگری باشد.

***

در انتهای گفت‌وگوی خانم یوشی‎زاده با صابر شربتی، نظر صابر درباره برخی تک‌واژه‌ها پرسیده شده  و جواب‌های وی به این تک‌واژه‌ها، آن‌قدر با پاسخ‌های معمول دیگران متفاوت است که می‌تواند هم‌چون قلمویی شمای کلی از وضعیت و شرایط وی را در ذهن خواننده ترسیم کند. منشا ذهن آشفته و ناامیدی وی به انتظار چند ساله‌اش برای اعدام برمی‌گردد که باعث شده وی سال‌ها در انتظار حکم اعدام خود باشد. طبق قوانین کنوانسیون حقوق کودک، اعدام افرادی که در هنگام وقوع جرم کم‌تر از ۱۸ سال داشته باشند، ممنوع است ولی این قانون در ایران در بسیاری از موارد به شکل دیگری اجرا شده و این دسته افراد تا سن ۱۸ سالگی در حبس مانده و پس از آن به مانند «بهنود شجاعی» اعدام می‌شوند.

حکم اعدام برای کسی که در سن ۱۵ سالگی نه از روی عمد بلکه در یک نزاع خیابانی بدون هرگونه خواست و تصمیم قبلی کسی را به قتل رسانده است، هر چند ظالمانه است ولی ظالمانه‌تر از آن، نگه‌داری این افراد تا رسیدن به سن ۱۸ سالگی و سپس دار زدن آن‌ها است. به بیان دیگر، این افراد تا رسیدن به سن ۱۸ سالگی در برزخ مرگ و زندگانی می‌باشند و همان‌گونه که در فیلم‌سینمایی «شهر زیبا» نشان داده شده، عذاب و دردهای روحی این افراد تا سن ۱۸ سالگی بسیار بیش‌تر از اعدام است. رسیدن به ۱۸ سالگی برای این افراد، یعنی روزشماری برای مرگ که قرار است با خاموش شدن شمع‌های تولد ۱۸ سالگی، خورشید زندگی آن‌ها نیز برای همیشه غروب کند.

جز مواردی که برای نقض حکم اعدام در حالت کلی و هم‌چنین اعدام کودکان می‌توان خاطرنشان شد، نگه‌داری چند ساله کودکان برای رسیدن به سن قانونی و در پی آن اعدام، بسیار ظالمانه بوده و می‌توان نام آن را شکنجه نامید. شکنجه‌ای که ذره‌ذره و بسیار دردناک‌تر از دار زدن، زندگی را از فرد گرفته و وی را چیزی فراتر از مرده‌ای متحرک نمی‌کند.

مطلبی که توصیه می‌شود در این رابطه، خوانده شود:

نمی‌دانم حس کسی که ساعاتی بعد اعدام خواهد شد، چیست

در این سرزمین زنان نیز به ورزشگاه می‌روند ولی برای تماشای اعدام!

Read Full Post »

game over

مطلبی که توصیه می‌شود در این رابطه، خوانده شود:

۲۲ خرداد ۸۸؛ لحظه‌ای که احمدی‌نژاد رییس دولت شد

سنگ پاهای تولید ایران؛ در باب به آغوش کشیده شدن مادر چاوز توسط احمدی‌نژاد

Read Full Post »

Older Posts »