Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for سپتامبر 2013

teacher1

سال دوم راه‌نمایی سر کلاس تاریخ، یکی از بچه‌ها به قصد شوخی، کتاب من را برداشته و در همان حالت نشسته، دست به دست کرد تا کتاب به دست بچه‌هایی که در ردیف نخست، روبه‌روی معلم نشسته بودند، برسد. من که همه تلاش‌ها و چانه‌زنی‌هایم تا آن لحظه باعث نشده بود که زنجیره انتقال کتاب به پیش‌گاه معلم قطع شود؛ رسیدن کتاب به انتهای زنجیره و پرسش «این کتاب مال کیه؟» از طرف آموزگار را، راه نجات و دست‌یابی به کتابم می‌دانستم. از آن‌جایی که انجام هر کاری هزینه دارد، گرفتن کتاب از بچه‌ها توسط معلم، هرچند باعث پس‌گرفته شدن کتاب شد ولی هزینه این نقل‌وانتقال سیلی محکمی بود که درگوش من زده شد. من که خود را حق و تنبیه را شایسته دوست بغل‌دستی خود می‌دانستم، هرگز انتظار سیلی به آن محکمی را نداشتم. سیلی که هم‌راه با این عبارت بود: «یادت باشه که همیشه حق رو باید گرفت!»

پرسش این‌که بعد از سیلی خوردن از معلم تاریخ، آیا حق من است که جواب سیلی را بدهم، برای خودم به روشنی مشخص نیست ولی این‌که جواب آن سیلی را نداده‌ام یعنی حرف معلم لااقل در کوتاه‌مدت تاثیرگذار نبوده که بابت این هم معلم باید خوش‌حال باشد و هم ناراحت! خوش‌حال از عدم‌واکنش متقابل من و ناراحت از عدم‌تاثیرگذاری جمله‌اش.

مطلبی که توصیه می‌شود در این رابطه، خوانده شود:

حساب‌رسی‌های هفتگی و رازی که برملا نشد

وقتی «پارازیت انداز» محله‌مون جزیی از خانواده‌ام شد

Advertisements

Read Full Post »

hossein

این پاسخ حسین رونقی به پرسشی از من بود که از وی پرسیده بودم، چرا علی‌الرغم همه مشکلات پیش‌آمده، هم‌چنان به فعالانه‌ترین حالت ممکن آن‌هم با وجود بیماری و همه تهدیدهایی که خود و خانواده‌اش می‌شدند، سعی در اطلاع‌رسانی و آگاه‌سازی دارد؟

حسین رونقی، نامی است که هنوز برای بسیاری ناشناخته است؛ حتی برای آن دسته‌ای که تا مدت‌ها به خاطر راه‌نمایی‌ها و تلاش‌های وی می‌توانستند به بیرون از دایره سانسور حکومتی در اینترنت، دست بیابند. این تلاش وی آن‌قدر تاثیرگذار و مهم بود که بنا به گفته حسین، در روزهای نخستین بازداشت، حتی بازجویان نیز با استفاده از فیلترشکن‌های گروه ایران‌پروکسی سعی در ورود به فیس‌بوک او را داشتند! حتی پس از بازداشت و در مرخصی پس از آن، در حالی که می‌توانست به خارج از ایران پناهنده شود، در زلزله تابستان سال گذشته آذربایجان به جای ادامه روند درمانش، به کمک آسیب‌دیدگان آن‌جا رفته و پرونده‌اش را نزد حاکمان ظالم، قطورتر کرد! حال، وضع جسمانی وی به خاطر ۲۴ روز اعتصاب غذا و هم‌چنین بیماری کلیوی و عدم‌رسیدگی پزشکی به آن، به اندازه‌ای بحرانی شده که هر لحظه امکان حمله قلبی و مرگ وجود دارد.

نوشته‌های سطور پیشین نه برای تمجید است و نه برای پاس‌داشت وی! فقط برای این است که مقدمه‌ای شود که بگویم، حسین شجاع هر چند که تو، جان و وجودت خود را کم‌اهمیت‌تر از آرمان‌هایت دانسته‌ای ولی هم‌چنان وجودت برای ایران و مردمی که برای‌شان به دردسر افتاده‌ای، حیاتی است. مهم‌تر از آن، این روزها پدر و مادرت نگران و چشم‌انتظار برگشت تو حتی پس از ۱۵ سال زندان می‌باشند؛ پس به خاطر همه این نگرانی‌ها و ترس‌ها هر چه زودتر اعتصاب خود را بشکن.

روی سخنم با مسئولانی است که نگران حقوق ملت سوریه، لبنان و عراق هستند ولی در چند کیلومتری محل زندگی‌شان، پاسخی به فریادهای یک زندانی بیمار نمی‌دهند. نگران زندانیان و خانواده‌های فلسطینیان هستند ولی صدای مادر و پدری رنجور را نمی‌شنوند! دست‌کم آقای روحانی که در این مدت سعی کرده‌ای، خود را جدا از بقیه نشان دهی، چرا ساکت مانده‌ای؟ آیا یک زندانی، حق زنده ماندن و ادامه روند درمانش را ندارد؟

مطلبی که توصیه می‌شود در این رابطه، خوانده شود:

زورگیرانی که همچنان آزادند

حس و تجربه‌ای مشترک

Read Full Post »