Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for ژوئیه 2013

Toilet

سال‌ها پیش، با دوستان دانش‌گاهی برای تماشای بازی فوتبال به ورزش‌گاه رفته و در آن‌جا، یکی از دوستان برای انجام کاری مشخص، به سرویس بهداشتی ورزش‌گاه رفت. ما که در جلوی در منتظر بودیم، شاهد رفتاری از وی شدیم که تا مدت‌ها سوژه خنده‌های جمع‌های دوستانه ما بود. آن دوست گرامی ما، پس از ورود به سرویس بهداشتی، با عجله از آن‌جا خارج شد و به ما گفت: فکر کنم اشتباهی رفته‌ام! نکنه این‌جا سرویس بهداشتی زنانه باشد!؟ هر چند پس از آن، دوست‌مان ملتفت شد که در زمین‌های فوتبال ایران، هیچ زنی را راه نداده و به همین خاطر، همه سرویس‌های بهداشتی مردانه می‌باشند.

***

در مورد خاطره بالا باید گفت که بسیاری از مسائل می‌تواند آن‌قدر در جامعه‌ای مطرح شود که پس از مدتی نهادینه شده و جزیی از وجود لاینفک اندیشه اعضای آن جامعه شود. این باورها، آن‌قدر زورمند می‌باشند که اگر به هر دلیلی لزومی به رعایت آن نباشد، باز یکی از نخستین گزینه‌هایی خواهند بود که در مواجه با موقعیت‌های مشابه، مغز سعی خواهد کرد واکنشی برای پاسخ به آن از خود نشان دهد. اگر سیر پاسخ‌گویی مغز را در این مورد شبیه به روندنما (فلوچارت) برنامه‌نویسی‌های رایانه‌ای بدانیم، با روندنمایی مواجه خواهیم شد که در قسمتی از آن به خاطر وجود نداشتن گزینه «نه»، ادامه روند به مشکل برخواهد خورد و یا در یک حلقه معیوب، روند تکرار خواهد شد.

این روند در مواردی که از آن به خط قرمز تعبیر شده و ریشه در هنجارها و سنت‌ها دارد، بیش‌تر صدق می‌کند. مثال بارز این نوع نگرش در بطن جامعه، تفاوت قائل شدن بین مردها و زن‌ها و مرزهای فرضی تعیین‌شده بین این دو جنسیت بدون هرگونه دلیل معقولانه‌ای است. برای مثال، در جامعه حال ایران به وسیله تبلیغات هوژمون‌ها، به آن حد به تفکیک زن و مرد اشاره شده است که گاهی که نیاز به رعایت آن اجبار به علت وجود نداشتن هم‌زمان یکی از این دو جنسیت نیست، باز به ناچار و از روی عادت، ترس از عدم صحیح رعایت شرایط به وجود می‌آید. حال آن‌که، شاید این مورد از لحاظ عقلی موردی بسیار پیش‌پا افتاده باشد ولی برخوردهای متحجرانه و بدون هر دلیل منطقی، باعث واکنش‌ها و ترس‌های از این قبیل می‌شود.

مطلبی که توصیه می‌شود در این رابطه، خوانده شود:

نمایش‌نامه‌ی پلیس و گوز روشن‌فکری من!

پرده بکارت زنان، مردسالاری و سنت‌ها

Advertisements

Read Full Post »

1266190576.bahman-88 (63)

وقتی در تاکسی، اتوبوس و مهمانی حضور داشته باشی، کم‌تر موقعیتی پیش می‌آید که در آن بحث سیاسی پیش نیامده و درد و دل‌ها و عقده‌های تلنبار شده بیرون نریزد. بیش‌تر مردم از گرانی، عدم ثبات اقتصادی، بی‌کاری، فساد، نابرابری و هزار مشکل دیگر ناله کرده و در نهایت، ناله‌ها به فحش‌های رکیک به مسئولانی که در راس قدرت می‌باشند، می‌رسد. افکار و عقاید مردم در سطح جامعه در کنار همه نابرابری‌ها و فسادها، اندیشه ناظرین را به این سمت می‌کشاند که طرف‌داران و حامیان نظام حاکم بسیار اندک می‌باشند. با این حال، وقتی به مناسبت‌های گوناگون راه‌پیمایی‌های دولتی انجام می‌گیرد، جمعیت نسبتاً زیادی در خیابان‌ها حضور پیدا می‌کنند و این پرسش پیش می‌آید که این جمعیت چه کسانی می‌باشند؟

هر چند در این رابطه، رسانه‌های حکومتی با انوع شگردها جمعیت اندک را چند برابر نشان می‌دهند و به واسطه آن، تبلیغات گسترده‌ای برای نشان دادن مشروعیت خود می‌کنند ولی باز هم جمعیت به نسبت زیادی در این راه‌پیمایی‌ها شرکت می‌کنند. اگرچه تقسیم‌بندی شرکت کنندگان در راه‌پیمایی‌ها به چند دلیل نمی‌تواند صحیح باشد ولی با این همه، می‌شود از لابه‌لای اخبار، عکس‌ها و تجربه‌های شخصی تا حدودی این تقسیم‌بندی را درست انجام داد. باید ذکر کرد که از اصلی‌ترین اشکالات تقسیم‌بتدی آتی، این است که می‌شود کسانی را در چند گروه قرار داد و یا هر دسته می‌تواند به چندین زیرگروه تقسیم شود.

دسته اول؛ این گروه از مسئولان رده بالا و وابستگان به آن‌ها تشکیل شده است که به خاطر سودهای کلان اقتصادی و قدرت بلامنازع طرف‌داران پروپا قرص حاکمیت می‌باشند. به طور خلاصه می‌توان گفت تمامی قدرت اجرایی و تصمیم‌گیری‌های کلان بر عهده همین دسته است.

دسته دوم؛ این دسته بعد از دسته اول بی‌شک اصلی‌ترین حامیان نظام جمهوری اسلامی می‌باشند. این گروه شاید اعتقادی راسخی به جمهوری اسلامی نیز نداشته باشند، ولی چون سود اقتصادی آن‌ها در گروی ادامه حیات جمهوری اسلامی است، به طرف‌داران سرسخت نظام تبدیل شده‌اند. اعضای این گروه در یک بازه بین روسای برخی سازمان‌های دولتی و غیردولتی تا کارمندان ساده و رده پایین تشکیل شده‌اند. اعضای این دسته به هر نحو ممکن از وجود جمهوری اسلامی و شرایطی که به واسطه وجود آن، به وحود آمده است به نفع خود البته به طور نامشروع سواستفاده می‌کنند.

دسته سوم؛ کسانی که معتقد باشند که جمهوری اسلامی حال، حاصل خون شهدای انقلاب و جنگ با عراق است، هنوز  هم وجود دارند. این دسته چون فکر می‌کنند جمهوری اسلامی تنها شکلی از حکومت است که در آن اسلام و قوانین مربوط به آن رعایت می‌شود و در صورت از بین رفتن حکومت، اسلام شیعی نیز از بین خواهد رفت، به نظام حاکم پای‌بند می‌باشند. این عده، حمایت و دفاع از حکومت جمهوری اسلامی را واجب شرعی دانسته و احتمالاً پرجمعیت‌ترین دسته از حامیان جمهوری اسلامی می‌باشند. البته بیش‌تر این افراد معتقد می‌باشند شرق و غرب در پی آسیب رساندن به ایران می‌باشند و ولی فقیه تنها راه حمایت از ایران می‌باشند. این افراد، کاملاً اسیر برنامه‌های تبلیغاتی رژیم حاکم بر ایران می‌باشند.

دسته چهارم؛ کسانی می‌باشند که به طور قطع اعتقادی به جمهوری اسلامی ندارند ولی به علت ترس از موقعیت شغلی و اجتماعی خود به ناچار در راه‌پیمایی‌ها شرکت می‌کنند. خود این گروه نیز می‌تواند به دو زیر گروه تقسیم شود؛ اولی کسانی که مشغول به کار بوده و نگران موقعیت خود می‌باشند و دسته دیگر، کسانی که در پی کار و شغل و یا موقعیت مناسب می‌باشند و سعی دارند نشان دهند که حامی و ملتزم به نظام می‌باشند. زیرگروه دوم در این دسته معتقدند برای استخدام شدن، خدمت سربازی و یا استفاده از سهمیه بسیج در دانشگاه‌ها باید عضو بسیج شده و در این گونه نمایش‌ها حضور داشته باشند.

دسته پنجم؛ گروهی که تقریبا جز پرجمعیت‌ترین این چند دسته بوده و از دانش‌آموزان، سربازان و سایر گروه‌ها که یا به خاطر تشویق‌های وعده داده شده و یا به زور به راه‌پیمایی برده شده‌اند.

جز این دسته‌های کلی می‌توان گروه‌هایی را تعریف کرد که در ماهیت خود نمی‌توانند جز هیچ یک از دسته‌های بالا قرار بگیرند ولی با این حال، حضور فعالی در راه‌پیمایی‌ها دارند. از این گروه‌ها که ماهیت غیرروشن دارند، می‌توان به زنان و مردانی که در روزهای عادی سال، به جرم بدحجابی و هنجارشکنی دست‌گیر می‌شوند ولی در روزهای راه‌پیمایی و انتخابات دیده می‌شوند، اشاره کرد.

Read Full Post »

 852

در بین خبرهای همیشگی درباره اعدام‌های صورت‌گرفته در ایران، خبر اعدام «صابر شربتی» کسی که سال‌ها پیش در سن  ۱۵ سالگی مرتکب قتل شده، چشم‌گیرتر و تاسف‌بارتر است. زمانی که بخواهم درباره اعدام بنویسم، نخستین مواردی که به ذهن من خطور می‌کند، احترام به حق حیات برای همه مردم که به واسط حکم اعدام نقض می‌شود، برگشت‌ناپذیر بودن حکم اعدام, عدم کارآمدی آن در کاهش جنایت و هم‌چنین نقص‌ها و نارسایی‌های دیگر این حکم است. اگر درباره خبر اعدام صابر شربتی فقط این دلایل نوشته شود، جز تکرار که آن هم تاثیرگذار نیست کاری انجام نگرفته است ولی مصاحبه‌ای با وی که توسط «مریم یوشی‌زاده» انجام شده است، می‌تواند منبع و الهام‌بخش مطلب دیگری باشد.

***

در انتهای گفت‌وگوی خانم یوشی‎زاده با صابر شربتی، نظر صابر درباره برخی تک‌واژه‌ها پرسیده شده  و جواب‌های وی به این تک‌واژه‌ها، آن‌قدر با پاسخ‌های معمول دیگران متفاوت است که می‌تواند هم‌چون قلمویی شمای کلی از وضعیت و شرایط وی را در ذهن خواننده ترسیم کند. منشا ذهن آشفته و ناامیدی وی به انتظار چند ساله‌اش برای اعدام برمی‌گردد که باعث شده وی سال‌ها در انتظار حکم اعدام خود باشد. طبق قوانین کنوانسیون حقوق کودک، اعدام افرادی که در هنگام وقوع جرم کم‌تر از ۱۸ سال داشته باشند، ممنوع است ولی این قانون در ایران در بسیاری از موارد به شکل دیگری اجرا شده و این دسته افراد تا سن ۱۸ سالگی در حبس مانده و پس از آن به مانند «بهنود شجاعی» اعدام می‌شوند.

حکم اعدام برای کسی که در سن ۱۵ سالگی نه از روی عمد بلکه در یک نزاع خیابانی بدون هرگونه خواست و تصمیم قبلی کسی را به قتل رسانده است، هر چند ظالمانه است ولی ظالمانه‌تر از آن، نگه‌داری این افراد تا رسیدن به سن ۱۸ سالگی و سپس دار زدن آن‌ها است. به بیان دیگر، این افراد تا رسیدن به سن ۱۸ سالگی در برزخ مرگ و زندگانی می‌باشند و همان‌گونه که در فیلم‌سینمایی «شهر زیبا» نشان داده شده، عذاب و دردهای روحی این افراد تا سن ۱۸ سالگی بسیار بیش‌تر از اعدام است. رسیدن به ۱۸ سالگی برای این افراد، یعنی روزشماری برای مرگ که قرار است با خاموش شدن شمع‌های تولد ۱۸ سالگی، خورشید زندگی آن‌ها نیز برای همیشه غروب کند.

جز مواردی که برای نقض حکم اعدام در حالت کلی و هم‌چنین اعدام کودکان می‌توان خاطرنشان شد، نگه‌داری چند ساله کودکان برای رسیدن به سن قانونی و در پی آن اعدام، بسیار ظالمانه بوده و می‌توان نام آن را شکنجه نامید. شکنجه‌ای که ذره‌ذره و بسیار دردناک‌تر از دار زدن، زندگی را از فرد گرفته و وی را چیزی فراتر از مرده‌ای متحرک نمی‌کند.

مطلبی که توصیه می‌شود در این رابطه، خوانده شود:

نمی‌دانم حس کسی که ساعاتی بعد اعدام خواهد شد، چیست

در این سرزمین زنان نیز به ورزشگاه می‌روند ولی برای تماشای اعدام!

Read Full Post »

game over

مطلبی که توصیه می‌شود در این رابطه، خوانده شود:

۲۲ خرداد ۸۸؛ لحظه‌ای که احمدی‌نژاد رییس دولت شد

سنگ پاهای تولید ایران؛ در باب به آغوش کشیده شدن مادر چاوز توسط احمدی‌نژاد

Read Full Post »