Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for ژوئن 2013

111

تنها سه ساعت پس از پایان انتخابات ۹۲، باشگاه خبرنگاران جوان به نقل از عفت‌منش اعلام کرد که شمارش آرای صندوق ۱۱۰ واقع در حسینیه آیت‌الله خمینی به پایان رسیده و بر اساس همین خبر، رای جلیلی و قالی‌باف با اختلاف بسیار زیادی (نزدیک به ۱۰ برابر)، بیش‌تر از رای سایر نامزدها بود. تا به این روز سابقه نداشته است که رای‌ها به تفکیک صندوق‌ها اعلام شود و از آن جایی هم که این خبر بعد از ۱۵ دقیقه از روی این وب‌سایت حذف شد، می‌توان به صحیح بودن این خبر شک کرد ولی باز من معتقدم این خبر نمی‌توانست دروغ باشد و اگر اطلاعات به دست آمده صحیح نمی‌بود، هرگز در این وب‌سایت منتشر نمی‌شد۱.

اگر فرض صحیح بودن این خبر را بپذیریم، آن وقت می‌توان با برخی اشارات، رای رهبر جمهوری اسلامی و نزدیکان وی را حدس زد. صندوق ۱۱۰، صندوقی است که در حسینیه آیت‌الله خمینی بوده و بنا بر گفته خبرگزاری‌های حکومتی مانند فارس‌نیوز، علی خامنه‌ای و نزدیکان به وی در دوره‌های اخیر رای خود را به آن انداخته‌اند. از همین پیش‌فرض و تفاوت بسیار بین رای‌های جلیلی و قالی‌باف با سایر نامزدها در این صندوق، می‌توان جهت‌گیری رای‌های بیت خامنه‌ای و در نهایت رای خود وی را با خطای جزیی حدس زد. می‌توان به جرات گفت رای علی‌خامنه‌ای و نزدیکان به وی به خصوص آن‌که بسیاری از طرف‌داران نظام به جلیلی رای داده‌اند، نزدیک به جلیلی و یا قالی‌باف بوده است.

از طرفی، شمارش رای‌ها تا به این لحظه نشان می‌دهد حسن روحانی، بیش از ۵۰ درصد رای‌های شمارش‌شده را کسب کرده و اختلاف رای‌های شمارش‌شده مردم با صندوق ۱۱۰  بیان‌گر شکاف بسیار زیاد بین نظر علی خامنه‌ای و مردم باشد. من رای‌های مردم به روحانی را نشانه‌ای برای رای مردم به حکومت نمی‌دانم. رای‌های روحانی به این معنی است که مردم حتی در بدترین شرایط به دنبال مخالفت با نظر خامنه‌ای و جمهوری اسلامی بوده و نه به نزدیک‌ترین فرد به خود بلکه به دورترین فرد به راس حکومت رای می‌دهند.

۱- همان‌طور که در بالا اشاره شد، پذیرش این‌که این خبر واقعیت ندارد منطقی نیست. باشگاه خبرنگاران جوان و یا هر رسانه وابسته به حکومت در چنین شرایطی بدون داشتن اطلاعات موثق و کافی، خبررسانی نمی‌کند. بنابراین شکی در پذیرفتن خبر وب‌سایت باشگاه خبرنگاران جوان نبوده و علت پاک شده خبر پس از چند دقیقه نیز احتمال مشخص شدن رای علی خامنه‌ای بوده است.

مطلبی که توصیه می‌شود در این رابطه، خوانده شود:

چرا هاشمی آمد؟ قسمت سوم؛ یک فکر دایی‌جان ناپلئونی؟

حساب‌رسی‌های هفتگی و رازی که برملا نشد

Read Full Post »

khameneie

مطلبی که توصیه می‌شود در این رابطه، خوانده شود:

 سفرهای استانی احمدی‌نژاد؛ فقط زاویه دوربین‌ها عوض شده است!

سال ۶۰؛ اکبر اون صندلی رییس جمهور رو می‌بینی اون‌جا؟ بالاخره یه روزی مال من می‌شه

Read Full Post »

hamlet

امروز برخلاف روزهای نزدیک به انتخابات در سال‌ها و دوره‌های پیشین، بحث‌ها بر سر گزینش فردی برای پست ریاست جمهوری نیست. دعواها، بحث‌ها و گفت‌وگوهای اصلی این روزها، بیش‌تر درباره شرکت کردن و یا تحریم انتخابات پیش رو است. هر کدام از گروه‌ها سرسختانه بر مواضع خود پافشاری کرده و با دلیل و برهان سعی دارند عده بیش‌تری را به سمت ایده خود جذب نمایند.

عده‌ای معتقدند که تحریم انتخابات نه تنها به‌ترین بلکه تنها گزینه روی میز برای انتخابات ۲۴ام خرداد است. موجب اصلی این تفکر این است که معتقدند انتخابات آتی، جنبه نمایش داشته و گزینش نامزدی توسط مردم، منجر به رییس جمهور شدن وی به مانند سال  ۸۸ نمی‌شود. در نوشته‌های قبلی خود من بر جنبه‌هایی از چرایی تحریم انتخابات اشاره کرده و در این‌جا نیازی به تکرار آن‌ها نمی‌بینم ولی باید بگویم که به تازگی شکی که ناقض قاطعیت نوشته‌های پیشین است، دامن‌گیر من درباره تحریم یا شرکت کردن در انتخابات شده است.

من چون اعتقادی به استدلال‌های حکومتی ندارم، نمی‌خواهم و نمی‌توانم با استدلال‌های آن‌ها توجیه شوم ولی مواردی که این شک‌ها را زاده‌اند، به «امیدوار شدن» برمی‌گردد. به قول یکی از دوستان شاید این امید به مانند امیدوار بودن به برگشت معشوق درست و عقلانی نباشد ولی هر چه که است، در اندیشه‌ام بروز و ظهور کرده است. شاید این امیدوار بودن را تسلیم عقل و منطق بر احساس نامیده و آن را عقلانی ندانست ولی درست به همین دلیل این حس، قوی‌تری است. امیدوار بودن به تغییر بسیار اندک در وضع اقتصادی، امید داشتن به بهبود اندک آزادی‌های سیاسی، رسانه‌ای و اجتماعی و دست‌کم بدتر نشدن اوضاع به واسطه انتخاب نشدن نامزدهایی تندرو مانند جلیلی و حدادعادل محرک چنین امیدی برای شرکت کردن در انتخابات  ۹۲ برای من گشته است.

در نهایت این‌که هر چه قدر در موضوعی کنکاش شود، قطعیت جای خود را به شکی می‌دهد که فراتر از هر اندیشه و پنداری است و این مورد شک درباره رای دادن یا ندادن را من مصداقی بر همین عبارت می‌دانم.

پ.ن ۱: در یکی از مطلب پیشین به نام «انتخابات ایران و آزموده را آزمودن خطاست» نوشته بودم که باید تا روزهای نزدیک به انتخاب صبر کرده و با سنجش همه احتمالات و متغیرها تصمیم قطعی درباره تحریم کردن و یا نکردن انتخابات گرفت. این روزها و فرصت بسیار محدودی که به واسطه انتخابات در رابطه با مطرح کردن موضوعاتی مثل زندانیان سیاسی، حصر آقایان موسوی و کروبی و فضای بسته رسانه‌ای در جلسه‌های تبلیغاتی برخی نامزدها به وجود آمده است سرمنشا امیدواری‌ها بوده و شاید نشان دهنده این می‌تواند باشد که با انفعال، کناره‌گیری و عزلت نمی‌شود کاری را پیش برد.

پ.ن ۲: تمام این نوشته نه برای تشویق برای شرکت کردن در انتخابات بوده و نه برای حمایت از شخص خاصی است. به‌ترین گزینه را در مواجه با انتخابات نظر تاج‌زاده می‌دانم که گفته است هر چند در انتخابات شرکت نخواهم کرد ولی حرفی از تحریم هم نخواهم زد و تصمیمی که هر شخصی بگیرد، باید محترم شمرد.

مطلبی که توصیه می‌شود در این رابطه، خوانده شود:

در انتخابات شرکت نخواهم کرد؛ به همین سادگی

Read Full Post »

016 (1)

شور و اشتیاقی که در انتخابات سال ۸۸ وجود داشت درباره انتخاباتی که قرار است در چند روز آینده صورت بگیرد، صادق نیست و به مراتب کم‌تر از آن است ولی برای این‌که حقیقت را کتمان نکنم بایستی بگویم که در این باره تا حدی مردم مشتاق‌تر شده‌اند ولی این اشتیاق به مانند سال ۸۸ هیجان‌انگیز نبوده و بسیار محدودتر است. تنها عاملی را که من محرک و موجب این اشتیاق می‌دانم، نخست امید به تغییر جزیی در وضع معیشتی و اقتصادی بوده و مهم‌تر از آن، اشتیاق مردم به شنیدن اختلافات، دزدی‌ها و اسرار حیات چند ساله جمهوری اسلامی است که باید بگویم برای همین مورد، مردم از مناظره سوم رضایت بیش‌تری دارند.

درباره مناظره سوم نامزدها، بسیاری نوشته‌اند و تحلیل‌ها و وقایع پیش‌روی محتمل و ممکن را شرح داده‌اند. نوشته من برداشتی آزادی از آن‌چه است که می‌توان از سه مناظره پیشین و به خصوص مناظره سوم برداشت کرد. درباره این مطلب باید این را نیز بگویم که برخلاف مطالب قبلی، یادداشتی از نکات مناظره دیروز ننوشته‌ام و برداشت کلی خود را خواهم نوشت و این را بیش‌تر برای ارضای میل درونی‌ام می‌نویسم که من را وادار می‌کند که فقط بنویسم.

***

پیش‌بینی می‌شد که مناظره سوم چون در باب سیاست بود، داغ‌تر از دو مناظره پیشین شود و مطابق پیش‌بینی‌ها این‌گونه نیز شد. در این مناظره رازهای سر به مهر گشوده شده و از طرفی ژرفای اختلافات حتی بین نزدیک‌ترین اصول‌گرایان نیز عیان شد. من درباره مناظره شماره ۳ می‌خواهم از ورزش فوتبال وام گرفته و در چهارچوب آن بنویسم. در این باره، حدادعادل، قالی‌باف، ولایتی و جلیلی را در تیم اصول‌گرایان تقسیم کرده و تیم مقابل را متشکل از عارف و روحانی می‌دانم و به نقش غرضی و رضایی نیز اشاره خواهم کرد.

حداد عادل و کلود ماکلله

برای شروع از حدادعادل و نوع بازی وی می‌نویسم. من حدادعادل را شبیه به «کلود ماکلله» تصور می‌کنم که همانند یک هافبک دفاعی در فوتبال، برای تخریب حریف آمده بود تا راه را برای هم‌قطارهایش باز کند. در ابتدای مناظره هم حدادعادل به کمک جلیلی، با تخریب حریف راه را برای ولایتی و قالی‌باف باز کردند و توانستند ذهن عارف و روحانی را تا حد بسیاری به خود مشغول کنند. در این مناظره حدادعادل نقش بازی‌کنی را داشت که برای موفقیت تیم، از خود گذشته بود و دنبال تنها وظیفه‌اش یعنی راضی نگه داشتن مربی، هواداران و در نهایت موفقیت تیم خود بود. برای همین بود که وی هیچ تلاشی نکرد تا رای‌های سایر تفکرها را به سمت خود سوق دهد و تنها برای حامیان خود حرف زده و عمل کرد. حدادعادل در نقش بازی‌کنی بود که هیچ اندیشه و تکنیک منحصر به خود را نداشته و در شکل یک تیم می‌تواند موثرتر عمل کند.

جلیلی و امان از دلال‌بازی‌ها

جلیلی آیا جز آن است که وی را شبیه برخی بازی‌کن‌های به درد نخور خارجی شاغل در لیگ ایران بنامیم؟ کافی است به سوابق مدیریتی وی –اگر وجود داشته باشد!- و عمل‌کرد وی در مذاکرات هسته‌ای بنگریم و مشخص خواهد شد که وی تنها برای سود دلال‌های تا این حد رشد کرده است. جلیلی را می‌توان جز دسته‌ای از فوت‌بالیست‌ها بدانیم که مربی با گرفتن درصدی از قرارداد وی، بدون توجه به موفقیت تیم، آن را بازی می‌دهد و نظر دیگران، شکست‌های تیم و در کل موفقیت یک باش‌گاه مدنظر نیست. جلیلی مثل آن دسته‌ای از بازی‌کن‌ها است که نقطه‌ضعف هر تیمی بوده و بازی کردن در تیمی بزرگ و یا داشتن جای‌گاه بالاتر به معنی خوب بودن آن‌ها نیست.

قالی‌باف و استاد اسدی؛ اشتراک در گل به خودی

استاداسدی در یکی از برنامه‌های نود در پاسخ به عادل فردوسی‌پور گفته بود من یک گل ملی دارم و فردوسی‌پور اشاره کرد که منظور علی‌اکبر استاداسدی همان گل به خودی وی به ایران است و استاداسدی هم تایید کرده و استدلال کرد به هر حال آن گل به اسم من نوشته شده و مهم نیست به کدام تیم زده باشم! قالی‌باف مناظره شماره ۳ مانند استاداسدی مدافع ملی‌پوش ایران بود هر چند که قرار بود مهاجم باشد و بیش‌تر به چشم آید. وی هرگز نتوانست وظیفه خود را به نحو احسن انجام دهد. نخستین اشتباه قالی‌باف این بود که برخلاف وظیفه‌اش سعی کرد بازی خود را تخریبی انجام دهد و به روحانی تاخت و جواب روحانی درباره «سرکوب گازانبری» وی را از بازی محو کرد. اگر در مناظره دیروز، قالی‌باف سعی می‌کرد با توجه به تخریب‌‌چی‌های تیم، برنامه خود را ارائه دهد بسیار موفق‌تر بود ولی هرگز این کار را نکرد و اشتباه وی درباره هم‌تیمی خود یعنی ولایتی درباره جنگ عراق و قهوه خوردن ولایتی، باعث گل به خودی نیز شد. امروز هم در خبرها آمد که تحکیم وحدت، همه حرف‌های قالی‌باف را تکدیب کرده است و همین وی را منزوی‌تر خواهد کرد. قالی‌باف هر چند شهرداری خوبی بوده ولی هرگز سیاست‌مداری خوبی نیست و نیاز به زمان دارد!

ولایتی؛ بازی‌کنی که می‌داند تاکتیک مربی محکوم به شکست است

اگر مربی یک تیم دسته دوم ایران، مربی بارسلونا باشد چه واقعه‌ای محتمل است؟ اگر این سرمربی چند بازی‌کن را به خاطر رابطه با خود از تیم سابق به بارسلونا بیاورد چه خواهد شد؟ پاسخ غیر از این نیست که بازی‌کن‌هایی که بسیار حرفه‌ای‌تر از مربی می‌باشند، به تاکتیک‌های مربی محدود نخواهند شد. ولایتی در مناظره سوم مشابه به همین بازی‌کنان بود و می‌دانست سرمربی تیم اصول‌گرایان، مهره‌ها را به غلط چیده است و هدفی هم که تعریف کرده است، اشتباه است. با همین پیش‌فرض ولایتی خود را از سایرین جدا کرد و سعی کرد معقولانه‌تر باشد و برای همین هم از سوی قالی‌باف و حدادعادل مورد حمله قرار گرفت.

غرضی و امید به فوتبال علی‌اصغری

غرضی را اگر با علی پروین به عنوان رهبر فوتبال علی‌اصغری، مقایسه کنم بی‌انصافی بزرگی را درباره پروین انجام داده‌ام ولی باید پذیرفت علی پروین هرچند بهترین بازی‌کن تاریخ فوتبال ایران بوده است ولی در اواخر دوران مربی‌گری خود آن‌چنان اطلاعاتی از دانش روز مربی‌گری نداشته و برای همین وی محکوم به کم‌دانشی می‌شد. غرضی نیز همین‌گونه است؛ یعنی هر چند در اوایل انقلاب ۵۷ موثر واقع شده بود ولی دوری چند ساله وی از سیاست باعث عقب‌ماندگی وحشت‌ناکی در وی شده است. وی نه نقشه‌ای برای تظاهر کردن دارد و نه برنامه‌ای ارائه داده است و به مانند برخی تیم‌ها آمده است که با زیرتوپ زدن‌ها دروازه حریف را از روی بخت و اقبال با ضربه سر باز کند!

محسن رضایی، یک تحلیل‌گر و آنالیزور خوب است

مربیان باهوش موفق‌تر می‌باشد ولی آیا این گزاره در فوتبال پرحاشیه ایران صادق است؟ جواب نه است چون مربیان معروف خارجی حتی به مانند کیروش، دنیزلی و بلازویچ در فوتبال ایران محکوم به شکستند و به جای آن‌ها کسانی موفق‌ترند که حاشیه‌ها را نیز کنترل کنند. محسن رضایی از تجارب چندساله‌ای که در رابطه با انتخابات دارد سعی کرده است به نحوه احسن استفاده کند و دانسته است که مشکل عدیده‌ای معیشتی و اقتصادی حرف نخست را در بین مردم می‌زند و سعی می‌کند با توسل به آن پیروز شود. در ایرانی که حزبی وجود ندارد و بیش‌تر مردم حزب خاصی را دنبال نمی‌کنند و می‌توان گفت رای‌ها از روی تعصب‌های حزبی نیست، کاندیدایی موفق‌تر است که در وهله نخست، اندک زاویه‌ای با رهبری داشته باشد و از طرفی محدود به دعواهای سیاسی گروه‌ها نباشد. برای همین است که بیش‌ترین تاکید رضایی بر همین ستون استوار است و سعی می‌کند تظاهر کند که اندیشه‌اش فقط و فقط به سمت کمک به مردم است. رضایی یک نقطه‌ضعف عمده دارد و آن سابقه وی بوده و به خاطر همین، رای آن‌چنانی نه از طرف اصول‌گرایان دارد و نه اصلاح‌طلب‌ها و مخالفان نظام هم که وی را پشتیبانی نخواهند کرد.

اصلاح‌طلب‌ها و یک بازی معقولانه اما محتاطانه

تا پیش از زمانی که اصول‌گرایان دست به بازی ناهم‌آهنگ نزده بودند، اصلاح‌طلب‌ها در خطر شکست بودند. این تهدید به شکست حتی قوی‌تر از اشاره عارف به دست‌گیری‌های هواداران خود بود ولی بازی اصول‌گرایان و عدم اتحاد آن‌ها موقعیت‌های بی‌شماری را برای آن‌ها فراهم کرد ولی اصلاح‌طلب‌ها مانند بسیاری از تیم‌های ایران اشتیاق چندانی برای گل‌های زیاد نداشتند و به برد با اختلاف کم، راضی بودند. روحانی و عارف پس از فروپاشی تیم رقیب در بحث‌های مربوط به فعالیت‌های هسته‌ای ، سخت‌گیری‌ها و فضای بسته سیاسی ایران، انتخابات ۸۸، بحث‌های مربوط به حوادث کوی دانش‌گاه و مراسم سال‌گرد آن، ترور میکونوس و هم‌چنین نظر حدادعادل و جلیلی به ادامه مقاومت در برابر جهان در مسائل مربوط به فعالیت‌های هسته‌ای، موقعیت‌های بسیاری را از دست دادند. باید بگویم که رضایی از این موقعیت‌های به دست آمده، بسیار به‌تر از اصلاح‌طلب‌ها ظاهر شد.

مطلبی که توصیه می‌شود در این رابطه، خوانده شود:

دشمنی که وجودش حیاتی است

یک راه‌کار عملی برای اثبات لزوم رعایت حجاب برای خواهران بی‌حجاب

Read Full Post »

women 1

مطلبی که توصیه می‌شود در این رابطه، خوانده شود:

عکس‌های روز؛ زنان فعال در جنبش اجتماعی زنان ایران

انقلاب ۵۷ و محدودیت‌های زنان ایران

 

Read Full Post »

111111111

امروز در وب‌گردی‌های خود، مطلبی با عنوان «و بازهم خردادی دیگر، همراه شو عزیز!» را خواندم. نویسنده این مطلب در وبلاگ «دماوندیه» با اشاره به تقارن سال‌گرد انتخابات سال  ۸۸، نزدیکی به روز برگزاری انتخابات  ۹۲ با  بازی بین تیم‌های ملی فوتبال ایران و لبنان، پیش‌بینی کرده است که با استقبال مردم از این بازی می‌توان فرصت اعتراض را در سطوح مختلف ایجاد کرده و اعتراض مسالمت‌آمیزی به وضع حاکم، برخوردهای قهری حکومت در چهار سال اخیر و اعتراض به حبس خانگی آقایان موسوی و کروبی کرد. نویسنده وبلاگ این‌گونه استدلال کرده بود که با استقبال زیاد مردم از این بازی، می‌توان از شعارهایی مانند «نه غزه، نه لبنان … جانم فدای ایران» استفاده و اعتراض کرد.

***

من این فراخوان و ایده را به چند دلیل عمده پسندیدم. برای توضیح مزایای این روش اعتراضی نیاز است مقدمه‌ای کوتاه را نوشته تا چهارچوب‌ها، محدودیت‌ها، چرایی، اهمیت و کارآیی این اعتراض مشخص شود. جز ماه‌های نخست، اعتراضات پس از انتخابات ۸۸ که با سرکوب بسیار شدید روبه‌رو شد، هیچ شانس یا انگیزه‌ای برای ادامه‌یافتن اعتراضات وجود نداشت. همان‌طور که «آرش بهمنی» در روزآن‌لاین گفته است؛ به خصوص پس از فراخوان‌هایی که از طرف «شورای هم‌آهنگی راه سبز امید» اعلام شد، بسیاری از دایره حامیان جنبش سبز خارج و یا آن‌ها را از ادامه هم‌راهی مایوس کرد. سرکوب‌های حکومت و ناامیدی مردم به خصوص پس از تظاهرات اسفند ماه ۸۹، باعث شده است که پس از آن تاریخ جز تظاهرات صنفی و کوچکِ کارگران و بازاریان هیچ تحرکی در سطح خیابان‌ها صورت نگیرد.

برآیند ناامیدی و سرکوب شدید، به اعتراضات می‌تواند ختم شود

من به عبارت بالا اعتقاد راسخی دارم و دلایل آن‌هم بیش‌تر به خاطر رجوعی بود که به گذشته داشته‌ام. مهرماه سال ۹۰ و برنامه‌ای که حاکمیت به اصطلاح برای حمایت از مردم شیعه بحرین در بازی بین دو تیم ایران و بحرین داشت، تبدیل به محلی به اعتراض مردم به بیگانه‌پرستی شده و در آن بازی شاهد آن بودیم که شعار «نه غزه، نه لبنان … جانم فدای ایران» داده شد. تکرار این‌چنین شعار و اعتراضی بسیار محتمل است چون در این سال‌ها علاوه بر مباحث سیاسی که از مدت‌ها پیش وجود داشت، مشکلات اقتصادی نیز بروز کرده و قشر بزرگی از مردم فقیرتر و در نتیجه خشمگین‌تر شده‌اند. حساسیتی که بسیاری از مردم به لبنان دارند نیز نیازی به توضیح اضافه‌ای ندارد چون روشن است که بسیاری از پول‌ها و سرمایه‌های ایرانی، به جای آبادانی ایران صرف بازسازی لبنان شده و مردم از این بابت ناراضی می‌باشند.

در بخش ناامیدی هم می‌توان به بیت «در نوميدی بسی اميد است … پايان شب سيه، سپيد است» اکتفا کرد. از طرفی باید عنوان کرد که ناامیدی مردم بیش‌تر در ترس از سرکوب شدید ریشه دارد و اگر فرصتی پیدا شود که مجال اعتراض با هزینه کم‌تر را بدهد، مردم اعتراض خواهند کرد. از طرفی مشکلات اقتصادی به تعبیر ابراهیم امینی، کارد را به استخوان رسانده و در این شرایط نمی‌توان انتظار داشت که مردم تا ابد سکوت کنند.

پس در نتیجه، مردم سرکوب شده و ناامید می‌باشند ولی این ناامیدی آن‌قدر بر مردم مسلط نشده است که فراموشی بگیرند. مثال بارز آن فریادهایی بود که در مراسم انتخاباتی ستاد جوانان حامی روحانی سراسر کشور در حسینیه جماران درباره حمایت از میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زندانیان سیاسی داده شد.

اعتراضات به هر شکلی تاثیرگذار است

نمی‌توان آن‌قدر خوش‌بین بود که انتظار داشت باید هر اعتراضی تبدیل به انقلاب بزرگی شده و بنیان حاکمیت‌های تمامیت‌خواه و در ظاهر قدرت‌مند را ویران کند ولی می‌توان با استمرار در این‌کار مقدمه‌چینی‌هایی را برای پایان پازل رسیدن به آزادی انجام داد. نوع و شکل اعتراض مهم است ولی استمرار در آن مهم‌تر و اساسی‌تر است. من پایان همیشگی برای اعتراضات پس از انتخابات  ۸۸ را که این روزها فراموش شده است را تصور نمی‌کنم. اعتراضات جنبش سبز قطعه‌ای از پازل و تلاش‌های ایرانی‌ها برای رسیدن به آزادی بوده و آن را نهایی‌ترین قدرت مرم ایران نمی‌دانم. واضح‌تر این‌که، شاید جنبش سبز فراموش و یا از بین رفته باشد ولی تلاش‌های آزادی‌خواهانه مردم از بین نرفته است و هر لحظه ممکن است، شعله‌ور شود. اعتراض کارگران، بازاریان و حتی تظاهرات آذربایجانی‌ها برای زنده نگه داشتن دریاچه ارومیه یعنی هنوز هم می‌توان امیدوار بود. پس اعتراضات روز  ۲۱ خرداد را من قطعه‌ای از پازلی می‌دانم که برای آزادی ایران آینده ضروری بوده و می‌تواند نقطه عطف و یا ادامه‌دهنده اعتراضات در آینده باشد.

نتیجه چه خواهد شد؟

من امیدوارم که مردم از این فراخوان استقبال کنند، چون هم کم‌هزینه بوده و از طرفی به خاطر پوشش زنده و بین‌المللی بازی اثرگذاری زیادی خواهد داشت. از طرفی به خاطر نزدیکی به انتخابات  ۹۲، فضای سیاسی ایجاد شده اجازه تجمعات مسالمت‌آمیز را خواهد داد و به واسطه آن نیز مردم به مشارکت‌های سیاسی علاقه‌مندتر شده‌اند.

مطلبی که توصیه می‌شود در این رابطه، خوانده شود:

گزارش یک معجزه؛ پرچم امریکایی که نسوخت

انتخابات ایران و آزموده را آزمودن خطاست

Read Full Post »