Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for مه 2013

Nozari

بدون شرح

مطلبی که توصیه می‌شود در این رابطه، خوانده شود:

نمایش‌نامه‌ی پلیس و گوز روشن‌فکری من!

سیرک انتخاباتی و دلقک‌های برای گرم کردن آن

 

Advertisements

Read Full Post »

ghali

دوست نداشتم از انتخاباتی بنویسم که آن را تا به این لحظه نپذیرفته‌ام. به همین خاطر است که درباره بسیاری از سوژه‌ها و مطالبی که به واسطه مصاحبه‌های تلویزیونی و یا جلسه‌های خبری بازارش داغ شده، چیزی ننوشته‌ام. زمانی که انتخابات را راه‌گشا ندانسته و آن را بی‌فایده بدانی پس دلیلی ندارد نامزدهای آن، اهمیتی داشته باشد ولی با همه این‌ها، امروز موردی را متوجه شدم که هم‌چون جرقه‌ای، آتش نوشتن در این رابطه را در من شعله‌ور ساخت.

روز چهارشنبه در برنامه «با دوربین» شبکه یک تلویزیون دولتی ایران، نوبت محمدباقر قالی‌باف بود که برنامه‌های خویش را که من آن را دریوزگی برای کسب رای می‌نامم، ارائه دهد. در این برنامه در جایی وی از مردم خواسته است که برای این‌که مطمئن باشند حرف‌های وی از جنس شعارهای دهان‌های هرزه‌گو نیست برنامه را ضبط کرده تا بعد از انتخاب، مردم به واسطه همین مدرک پی‌گیر قول‌های وی باشند.

در این راستا من به عنوان یکی از همین مردم با تضمینی که وی داده است، حرف‌هایش را پذیرفته و اعتراف می‌کنم سخنان وی خارج از دایره شعارهای دهن‌پرکن بوده است. ولی همین اطمینان به سخنان راستین وی من را در تناقض عجیبی گذاشته است. برای این‌که شما هم سرگیجه‌ای از جنس من بگیرید، یادآوری می‌کنم که به سخنان جناب قالی‌باف که در بین بسیجی‌ها گفته است، گوش دهید که در آن با صراحت گفته است که در صورت لزوم، مانند سال ۷۸ و  ۸۲ چوب به دست، مردم را به باد کتک گرفته و یا اجازه شلیک کردن داده و ورود به محوطه دانش‌گاه را مجاز اعلام خواهد کرد.

اگر پیش‌فرض نخست یعنی اطمینان به راست‌گویی قالی‌باف را بپذیریم، با توجه به سخنان وی در میان بسیجی‌ها در آن صورت باید بپذیریم که نتیجه این دو، دست‌کم در موارد سیاسی و آزادی بیان منتهی به سخت‌گیری‌هایی از جنس این چهار سال خواهد بود. سخت‌گیری‌هایی که در به‌ترین شرایط باعث ستاره‌دار شدن دانش‌جوها شده و نهایت آن جز پذیرایی با شیشه‌نوشابه نخواهد بود. اگر هم جناب قالی‌باف همه این سخت‌گیری‌ها را تکذیب کند، آن‌هم با وجود مدرک صوتی از حرف‌هایش، چه‌طور می‌توان اطمینان داشت که حرف‌هایی که در شبکه نخست دولتی ایران زده است، شعار نبوده و بر چه اساسی می‌توان بر وی اطمینان کرد؟

نتیجه این تناقض دست‌کم این خواهد بود که یکی از دو گروه مردم و یا وابستگان به حکومت نمی‌توانند هم‌زمان به قالی‌باف اطمینان کنند.

مطلبی که توصیه می‌شود در این رابطه، خوانده شود:

سیرک انتخاباتی و دلقک‌هایی برای گرم کردن آن

حساب‌رسی‌های هفتگی و رازی که برملا نشد

Read Full Post »

sex8890

نوشته‌اند که فعالان حقوق زن در کشور افغانستان اعتراض کرده‌اند که ای آقایان مسئول‌نما، وضعیت بکارت زنان به خود آن‌ها مربوط و مسئله‌ای به شدت خصوصی بوده و اجازه نخواهند داد که برای کارآگاه‌بازی‌های پلیسی و ارضای میل مردسالارانه بکارت آن‌ها معاینه شود. بدیهی است که این مورد مشخص مثل هر مورد دیگری که در رابطه با جسم یک فرد است، به خود فرد مربوط بوده و نیازی به توضیح اضافه‌تری برای اثبات آن نیز وجود ندارد. با پذیرش این پیش‌نیاز می‌توان مطلب پیش‌رو را ادامه داد ولی اگر این پیش‌فرض توسط عده‌ای رد شود، پس ادامه خواندن مطلب برای آن‌ها توصیه نمی‌گردد.

 این‌که آیا این مسئله آن‌قدر به خود زنان ربط داشته که دیگران به خصوص مردان نتوانند در آن باره اظهارنظر کنند نیز شاید صحیح باشد و می‌شود با همین استدلال بر همین مطلب، ایراد گرفت ولی این مطلبی که در نظر دارم بنویسم برای این است که بعضی وقت‌ها مسائل مربوط به روابط جنسی تبدیل به یکی از تابوهای جامعه ایرانی گشته که برای شکستن آن نیاز به تکرار، ممارست و کمک همگان است.

پرسشی که در این رابطه به ذهنم می‌رسد این است که به وقت ازدواج، با روح یک زن ازدواج می‌کنیم یا با جسم وی؟ پاسخ این پرسش را من این‌گونه می‌دهم که در ازدواج با تمامی هستی یک زن ازدواج صورت می‌گیرد -البته با توجه به لزوم احترام به حریم شخصی هر کدام و این‌که ازدواج به معنی تصاحب شخص مقابل نیست.- ولی با این‌حال چون علاقه و میل به ازدواج فراتر از جسم هر فرد است، در این‌صورت پاسخ بیش‌تر به سمت خواست و تمایل که از روح، اندیشه و باور زن نشات می‌گیرد، میل می‌کند.

در این بین، پرده بکارت نمادی است برای پاک‌دامنی یک زن هر چند که این تعریف صحیح نمی‌تواند باشد و در ادامه در این مورد، چند سطری را خط‌خطی خواهم کرد ولی آیا می‌تواند نشانه‌ای برای عشق، پای‌بندی، دوست داشتن، وفاداری و صداقت در زناشویی باشد؟ وجود پرده بکارت در مفهوم عامیانه یعنی فرد آن‌هم نه به طور کلی، پیش از ازدواج رابطه جنسی هم‌راه با دخول نداشته است. با پذیرش این‌که رابطه جنسی پیش از ادواج فضیع و شنیع نبوده و به وقت ازدواج ملاک حال فرد است، حتی وجود داشتن و نداشتن بکارت نیز به طور حتمی در رابطه با مسائل جنسی نیست. وجود پرده بکارت از آن جهت می‌تواند مهم نباشد که از بین رفتن آن فقط منوط و محدود به سکس نیست و عامل‌های بسیاری می‌توانند بر آن آسیب بزنند و بودنش نیز از آن جهت مهم نیست که وجود این بافت در بسیاری از پستان‌داران ثابت شده است و به این تفکر که این بافت از طرف خداوند تکامل یافته تا نشانه‌ای از پاک‌دامنی جنس مونث انسان باشد، پایان داده و هم‌چنین رابطه‌های جنسی با شکل‌های دیگری نیز وجود دارد که هرگز به پرده مهبل آسیبی نمی‌رسانند.

به نظر می‌رسد آن‌هایی که به دنبال اثبات پاک‌دامنی یک زن از راه این روش می‌باشند، چه‌طور می‌توانند مطمئن باشند که وی سایر انواع رابطه جنسی را نداشته و یا بعد از ازدواج که به اصطلاح به صورت مشروع این پرده از میان می‌رود، رابطه نامشروع دیگری نداشته باشد؟

ایراد اساسی دیگری که می‌توان برای ارزیابی و سنجش مقدار پاک‌دامنی زن از راه معاینه بودن و یا نبودن این بافت در ورودی مهبل عنوان کرد این است که آیا مردان نیز با چنین خط‌کش و معیاری، اندازه‌گیری می‌شوند؟ من مهم بودن پرده بکارت را در این‌جا مشابه با عمل ختنه زنان می‌دانم. یعنی همان تفکری که باعث می‌شود در کشورهای سنتی و حتی در برخی نقاط جنوب و جنوب‌شرقی ایران، زنان برای لذت نبردن از سکس و وفادار ماندن به شوهر خویش ختنه می‌شوند، منشا اهمیت بکارت بوده و نشان‌گر این است که زنان حق ندارند آزاد باشند و سنجش آن‌ها نه از روی حرف‌ها و گفته‌هایشان بلکه از روی یک چیز کم‌اهمیت‌تر به گمان این‌که زنان دروغ‌گو بوده، انجام می‌شود. وقتی در تصدیق حرف‌های یک زن بکارت آن معاینه می‌گردد، کنترل همیشگی و حبس کردن زن در خانه، اجبار به رعایت حجاب تحمیلی و پرسش‌های دائمی در رابطه با رفتار سایر مردان در قبال وی معنی پیدا می‌کند. چون‌که در این‌صورت هیچ اعتمادی به زن نیست و برای نگه داشتن آن نیاز است اجبار و زور در کار باشد.

با همه این‌ها نقش مردها نیز در تعیین اهمیت این بافت ساده در زنان بسیار پراهمیت است. مردانی که به خاطر نداشتن محدودیت –چه فیزولوژیک و چه از بُعد سنتی- راحت‌تر می‌توانند رابطه جنسی پیش از ازدواج را داشته باشند و به هنگان ازدواج به دنبال دختری باکره می‌باشند، تفاوتی با نسل‌های سنتی پیشین نداشته و در محدود کردن زنان بیش‌تر نقش دارند. به نظرم می‌رسد که در جوامع عقب‌مانده و به شدت سنتی، پرده بکارت وقتی مهم می‌شود که زن را کالایی یک‌بار مصرف دانسته که اگر آن بافت را نداشته باشد، مانند کالایی مصرف‌شده و به قولی دسته‌دوم، ارزان‌تر، قدیمی‌تر و کم‌ارزش‌تر پنداشته می‌شود.

مطلبی که توصیه می‌شود در این رابطه، خوانده شود:

 رابطه جنسی پیش از ازدواج؛ آری یا نه!

عکس روز؛ شاید فقر تمام شود

Read Full Post »

Poooolice

پرده نخست؛ در یک روز آفتابی در پیاده‌روی یکی از چهارراه‌های شلوغ شهر ایستاده و منتظر دوستم هستم.

پلیس: حرکت کن. زود باش …

من: جناب، منتظر دوستم هستم و این‌جا قرار گذاشتیم. تا چند دقیقه دیگه می‌آد و اگه اجازه بدی همین‌جا منتظر بمونم.

پلیس ۱: گفتم حرکت کن و حرف اضافه‌ای هم نزن.

در این زمان به من نزدیک شده و می‌گوید: من امثال تو رو خوب می‌شناسم همه‌تون آویزون دخترایید تا من روم رو برگردونم، می‌ری شماره می‌دی بهشون. الآنم حرکت کن و برو یه جای دیگه بایست.

دوستم به من: بیا یه دوری بزنیم تا اون یکی‌مون هم بیاد.

***

پرده دو؛ رفتار شرم‌آور و لحن بد پلیس باعث شد جوگیر شده و مانند فیلم‌ها به گمان این‌که اعتراضم تاثیرگذار خواهد بود، اعتراض مسالمت‌آمیزی به رییس‌شون که چند متر پایین‌تر ایستاده بود، بکنم.

من: سلام جناب سرگرد. هم‌کارتون با لحن بسیار بد و زننده‌ای با مردم حرف می‌زنه. فکر کنم باید محترمانه‌تر از این حرف بزنه.

سرگرد: چی گفته مگه؟

در این‌جا من شرح واقعه را می‌دهم.

سرگرد در حالی که غش غش می‌خندد، با لحن طلب‌کارانه‌ای می‌گوید: پسر جان برو پی کارت. برای ما این‌قدر مظلوم‌نمایی نکن. همین جلوی چشم ما، همه‌تون دختربازی می‌کنین و انتظار دارین چه جوری حرف بزنیم؟

در این لحظه وی حرکت کرده و به سمت دیگری می‌رود و من دنبالش راه می‌افتم تا حرفم رو بزنم.

در اون موقعیت نمی‌شد فرق بین دختربازی و مزاحمت رو با دوست‌دختر و یا دوست‌پسر داشتن براش شرح بدم پس تصمیم گرفتم که همه چی رو از اصل رد کنم و گفتم: جناب من خودم با این کارها مخالفم. من خودم تحصیل‌کرده‌ام ولی این نوع برخورد رو با خودم توهین‌آمیز می‌دونم.

سرگرد: رفتار توهین‌آمیز یعنی سرباز ما تو رو بزنه و یا این‌جوری هلت بده (در این‌جا وی من رو هل می‌دهد) یا بهت فحش بده؛ در این‌جا با حرکت دست می‌گوید: مثلا بگه یارو و یا آهای مردک حرکت کن. مگه برخورد پلیس‌های امریکا رو ندیدی؟

در این لحظه مردم جمع شده و هر کدام یه نظری می‌دهند …

ره‌گذر شماره ۱ یواشکی خطاب به من می‌گوید: پسر جان مگه بی‌کاری؟ از جونت سیر شدی؟ همه‌شون مثل هم هستند و بی‌خودی خودت رو در هچل ننداز. من یکی رو می‌شناسم که سر یه قضیه با پلیس درافتاد و …

در این لحظه صدای نخست، ضعیف‌تر شده و ره‌گذر شماره ۲ تازه‌رسیده می‌گه: پسر جان کم ادای اون روشن‌فکرها رو در بیار. حتمن یه کاری کردی که باهات برخورد شده.

پلیس ۱ در این‌جا  وارد معرکه شده و می‌گوید: جناب سرگرد این بی‌کاره و دلش می‌خواد وقتش رو این‌جوری پر کنه. برای این‌که ناراحت نشی خودت حرکت کن تا کسی چیزی بهت نگفته تا بعدا گلایه نکنی!

پلیس ۲: بیا برو دیگه. چه‌قدر حرف می‌زنی؟ مزاحم کار ما هم نشو.

من بدون خداحافظی حرکت کرده و آخرین صدایی که می‌شنوم از طرف دوستم است که می‌گوید: مگه بی‌کاری؟ دردسر رو دوست داری انگار؟

در این لحظه دوست دیگرم را از دور می‌بینم که به ما نزدیک می‌شود …

مطلبی که توصیه می‌شود در این رابطه، خوانده شود:

یک راه‌کار عملی برای اثبات لزوم رعایت حجاب برای خواهران بی‌حجاب

Read Full Post »

n00061224-r-b-004

ایران در این عملیات نزدیک به ۶٬۰۰۰ کشته و ۲۴ هزار مجروح داد.

Read Full Post »

eftekhariiiii

عزت‌الله انتظامی بازی‌گر شناخته شده سینمای ایران در نامه‌ای خاطرنشان شده است که در تله از پیش طراحی‌شده احمدی‌نژاد-مشایی گیر کرده و به هیچ عنوان قصد نداشته که در نام‌نویسی مشایی در انتخابات، در کنار وی قرار گرفته و به عنوان حامی وی تلقی شود. این نامه یا درد و دل استاد انتظامی از آن جهت مورد پذیرش مردم قرار گرفت که وی بی‌درنگ آن نامه را منتشر کرده و به صراحت رازی را با مردم درمیان گذاشته است. مشابه همین نامه از طرف دختر علی‌رضا افتخاری منتشر شده است که در آن تاکید شده، پدر وی فریب خورده و هرگز فرصت دفاع از خود را نداشته است.

این‌جا دادگاه نیست و حتی اگر دادگاه نیز بود باز نمی‌شد بدون حضور علی‌رضا افتخاری حکمی صادر کرد ولی باید در نظر گرفت که آیا در آن همایش علی‌رضا افتخاری مظلوم واقع شده و تمایلی به حمایت نداشته است و یا این‌که این روزها وی مانند بسیاری از کار پیشین خود درباره حمایت از احمدی‌نژاد به خاطر این‌که از قدرت وی کاسته شده، پیشمان است؟ تصمیم گرفتن درباره این‌که جنس نامه دختر آقای افتخاری از جنس مصاحبه‌هایی است که این روزها علیه احمدی‌نژاد مشاهده می‌شود است یا نه نیز آسان نیست ولی دست‌کم باور این‌که علی‌رضا افتخاری فریب‌خورده است با توجه به شواهد و قرائن سخت است. من زمانی که به مصاحبه علی‌رضا افتخاری درباره احمدی‌نژاد و تعریف‌هایش از او می‌اندیشم نشانه‌ای از عدم‌تمایل وی نمی‌بینم. بغل کردن احمدی‌نژاد و گفتن جمله‌ «آقای رییس جمهور دوستت دارم» در آن همایش هرگز با لحظه‌ای که عزت‌الله انتظامی مانند یک شکار مظلوم بین دو روباه حیله‌گر چشم به زمین دوخته است، قابل مقایسه نیست.

خلاصه مضمون این‌که، به نظر من جنس ابراز پشیمانی دختر علی‌رضا افتخاری از جنس آن دسته مصاحبه‌هایی است که این روزها رو به فزونی گذاشته و در نتیجه، بوی حقیقت را از آن نمی‌توان استشمام کرد. به هر روی، حتی اگر علی‌رضا افتخاری به حقیقت پی برده است و در آن روز از روی ناچاری اقدام به این کار کرده، هنوز وقت دارد که ابراز پشیمانی کند و راه اشتباه رفته را برگردد.

مطلبی که توصیه می‌شود در این رابطه، خوانده شود:

عکس روز؛ احمدی‌نژاد رابین هود شد، پرنس جان کیست؟

ما ملت خوبی هستیم. بقیه بد هستند

Read Full Post »

89

تا پیش از نام‌نویسی اکبر هاشمی بسیاری نمی‌توانستند به صورت جدی و قطعی درباره شرکت کردن در انتخابات پیش رو سخنی گفته و دیگران را برای شرکت در آن تشویق کنند ولی پس از مدتی و با آمدن هاشمی به عرصه انتخابات، بسیاری از جمله خود من مردد شدم که آیا می‌توان همه پیش‌زمینه‌های فکری خود درباره هاشمی را پاک کرده و او را مانند یک منجی بپندارم؟ آن‌هم در شرایطی که بسیاری از توافق مخفیانه خامنه‌ای و هاشمی خبر می‌دادند و نامزدی وی را خدعه‌ای بیش نمی‌پنداشتند. هرگز تصور نمی‌شد که آمدن هاشمی با آن سوابقی که داشت، مورد استقبال گسترده‌ای قرار گیرد ولی مانند قصه پینوکیو و خوردن چوپ سیب از روی گرسنگی که در وبلاگ «سیب و سرگشتکی» اشاره شده، مردم به خاطر بازی به مرگ بگیر تا به تب راضی شوندِ علی خامنه‌ای، مشتاق رای دادن به هاشمی برای رهایی از شر احمدی‌نژاد و خامنه‌ای شدند.

این اشتیاق به اندازه‌ای بود که اکبر گنجی را نیز وادار به تقریر کرده و در وب‌سایت «رادیو زمانه» مطلبی به نام «عالی‌جناب سرخ‌پوش تا عالی‌جناب سبزپوش» نوشته و به صورت تلویحی از وی حمایت کرده است و در بندی از آن به «فرآیند تغییر طرد و حذف‌شدگان» اشاره کرده بود. جز این، شخصیت‌های اصلاح‌طلب نیز واکنش نشان داده و آقای خاتمی و تاج‌زاده نیز از وی حمایت کردند. بحث در این نیست که آیا افراد نام‌برده درست تصمیم گرفته‌اند یا نه! و حتی درباره این افراد نیز نمی‌توان به این راحتی قضاوت کرد چون که آن‌ها هم برای فرار از نیستی به تب راضی شده بودند.

***

عدم تایید صلاحیت هاشمی یک حقیقت عریان را نشان داده و آن، این‌که خامنه‌ای یک برنامه بلندمدت را ریخته و برای رسیدن به آن حاضر نیست که کوچک‌ترین عقب‌گرد یا درنگی داشته باشد. هر چند این تصمیم‌گیری جز تغریر برای خود و نظامی که رهبر آن است، فایده‌ای دیگر نخواهد داشت ولی مهم این است که وی این راه را انتخاب کرده و برای پیمودن آن استوار است. من مانند بسیاری جز این باور ندارم که این تصمیم خامنه‌ای درباره هاشمی -جدا از این‌که هاشمی خوب یا بد بود.- یعنی می‌خواهد پایه‌های حکومت خود و هم‌فکرانش را تقویت کرده و روز به روز حکومت جمهوری اسلامی را شبیه به حکومت کره‌شمالی و یا شوروی سابق کند. هر چند که پیش از تایید نشدن صلاحیت هاشمی هم آن‌قدر گزاره‌های معنی‌دار وجود داشت که حقیقت را به عقل سلیم نشان دهد.

همه اتفاقات این چند روز، از رد صلاحیت هاشمی در انتخابات ریاست جمهوری و اصلاح‌طلب‌ها در انتخابات شوراها را می‌توان وابسته به تصمیمی از طرف حاکمیت دانست که قرار است بیش از بیش کشور به انحصار چند گروه و دسته نزدیک به آقاها و آقازاده‌ها درآید. آمدن جلیلی آن هم با چراغ‌های خاموش، بیش از بیش خاطره احمدی‌نژاد گم‌نام ۸ سال پیش را تداعی می‌کند که قرار است جاده‌صاف‌کنی برای در اختیار گرفتن منابع ایرانی به سود رهبری نظام و حلقه نزدیک به وی باشد.

به عقیده من برآیند جمع‌بندی چهار دوره زمانی یعنی دوره خاتمی و سنگ‌اندازی‌هایی اصول‌گرایان، ظهور احمدی‌نژاد در سال  ۸۴، انتخاب مجدد وی در سال ۸۸ و در نهایت صحنه‌آرایی انتخابات سال ۹۲  منجر به پایان امیدها به اصلاح جمهوری اسلامی شده و این‌که سردمدارها تصمیم خود را گرفته‌اند که حتی به قیمت فروپاشی ایران تا جایی که می‌شود بر تصمیم خود پای‌دار بمانند. در شرایط کنونی در نظامی که این‌قدر به تغییرات کوچک حساس بوده، امید داشتن به تعیین سرنوشت از طریق صندوق رای و یا اصلاح بدی‌ها چندان عاقلانه نباید باشد.

مطلبی که توصیه می‌شود در این رابطه، خوانده شود:

 چرا هاشمی آمد؟ قسمت سوم؛ یک فکر دایی‌جان ناپلئونی

حساب‌رسی‌های هفتگی و رازی که برملا نشد

Read Full Post »

Older Posts »