Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for فوریه 2013

UnknownPersonM

آقای پارازیت انداز و خونواده‌شون چند سالی است که به محله‌مون اسباب کشی کردند و این مدت هم اون قدر ماخوذ به حیا و خانواده ساکتی بودند که من هرگز نتوونستم ایشون رو ببینم. قبلاً کلی تعریف‌شون رو شنیده بودم ولی چون «شنیدن کی بود مانند دیدن»، همیشه منتظر آشنایی با ایشون بودم که شکر خدا ۳-۴ سال پیش این اتفاق افتاد. ورودشون به محله کاملاً یه روز استثنایی و یادماندنی بود؛ یک روز که نشسته بودیم و ماه‌واره می‌دیدیم -البته نه از اون شبکه‌های خفن و اسمش رو نبر- یه لحظه اومدنش رو احساس کردم. آخه با اومدن ایشون شبکه‌های ماه‌واره به هم ریخت و زود به زود قطع و وصل می‌شد. اولش ناراحت شدم ولی ننه‌ام (مادربزرگم) می‌گه آدم‌های بزرگ از خودشون اشعه صادر می‌کنند و این چیزا طبیعیه و منم به خاطر هم‌سایه شدن با یه آدم خاص و برگزیده کلی حال می‌کردم و البته می‌کنم.

آقای پارازیت انداز، خیلی انسان مهربونی هست و از کله سحر تا بوق سگ به ما سر می‌زنه و کنارمون هست. با این‌که خجالتیه و نمی‌بینیمش ولی همیشه هوای ما و بقیه هم‌سایه‌ها رو داره. خیلی مهربونه و هر چی از مهربونی‌هاش بگم، باز کمه! مثلاً صبح‌ها که ما پای ماه‌واره‌ایم، میاد و با پارازیت‌هاش باعث می‌شه زیاد ماه‌واره نبینیم و بریم سرکار و شب‌ها هم نمی‌ذاره تا دیروقت بیدار بمونیم و برامون قصه می‌گه و ما رو می‌خوابونه. راستش نمی‌دونم شب‌ها کی از پیش ما می‌ره ولی هر وقت که بیداریم و یا خونه‌ایم، آقا پارازیت انداز هم هست. بعضی وقت‌ها ولی می‌ره شهرستان و این جور وقت‌ها کلی دلم براش تنگ می‌شه و البته وقت‌مون پای ماه‌واره تلف می‌شه.

زن آقا پارازیت انداز، زن ناسازگاریه. آخه این دو تا همیشه با هم دعوا می‌کنن. هر موقع آقا پارازیت انداز دعوا می‌کنه و اعصابش خرده، ماه‌واره‌ها بیش‌تر به هم می‌ریزن. حتی یه دوره‌ای انگار کارشون به طلاق و طلاق‌کشی رسیده بود چون اون وقت‌ها حال آقاهه خیلی بد بود ولی بعد یه مدتی، شکر خدا همه چی روبه‌راه شد ولی باز هم بعضی وقت‌ها دعواشون می‌شه و اون روزا ماه‌واره‌ها کلاً قطع می‌شه.

تازه چند روزیه که فهمیدم، آقا پارازیت انداز، برادر کوچیک‌تره عمو فیلترچیه و چه‌قدر خوش‌حال شدم که از چند طرف باهاشون دوستم و می‌شناسم‌شون. یکی از فانتزی‌هایم اینه که حتی اگه شده یک‌بار اون رو ملاقات کنم و از تمامی کمک‌هاش و این که همیشه و در همه حال، در غم‌ها و شادی‌ها پیش منه تشکر کنم. نمی‌دونم اسم واقعی آقا پارازیت انداز چیه و چه شکلی هست. آیا چهره‌اش نشون می‌ده که چه‌قدر مهربون هست یا نه ولی خیلی بهش عادت کردم و جزی از خونواده‌ام شده و می‌ترسم که یه روز یهویی بی‌خبر بذاره و بره و من هیچ‌وقت نبینمش.

مطلبی که توصیه می‌شود در این رابطه، خوانده شود:

بچه‌بازها چه شکلی می‌باشند؟ قسمت اول

گزارش یک معجزه؛ پرچم امریکایی که نسوخت

Read Full Post »

6518067-b

توضیح تصویر: در صورت بسته بودن هر بسته ۳۰۰۰ تومان از بالا بندازید.

آیا آرمان‌شهر غیر از جامعه و شهری است که همه به یک‌دیگر اعتماد داشته باشند و کسی از این اعتماد سواستفاده نکند؟

Read Full Post »

307471_143556845804999_524696813_n

تصویری که در فیس‌بوک برای تمسخر «امیرحسین» ساخته شده است.

آلفرد کینزی، زیست‌شناس امریکایی می‌گوید که مغز انسان سعی می‌کند همه پدیده‌ها را به دو گروه تقسیم کند. در یک جامعه مردسالار مانند ایران نیز همه پدیده‌ها تقسیم شده و دارای یک مرز کاملا مشخصی می‌باشند. در این نوع جوامع، پدیده‌ها یا سفید بوده و یا سیاه و هیچ چیز نمی‌تواند در حدواسط تقسیم‌بندی‌ها باشد. این نوع تقسیم‌بندی، به خصوص در مواردی که درباره مسائل بین مردها و زن‌ها باشد کاملا ملموس بوده و مردها که در این جوامع بسیار قدرت‌مندتر می‌باشند، در این باره بسیار سخت‌گیر و حساس می‌باشند.

در جامعه ایران و در روابط و پدیده‌های بین مردها و زن‌ها دو گروه وجود دارد؛ گروه اول، حس‌ها و پدیده‌های مردانه مانند غیرت، صدای کلفت، زور زیاد، خشم، زورگویی، نوع آلت تناسلی و حتی فاعل بودن در رفتار جنسی که متعالی‌ترین و والاترین می‌باشند و گروه دوم، حس‌ها و پدیده‌های زنانه مانند با احساسات بودن، لطافت، عادات ماهیانه و مفعول بودن در رابطه جنسی که خجالت‌آور و نشانه ضعف به شمار می‌روند. به طور کلی در جوامع مردسالار، زن و هر چیزی که در رابطه با آن است، پست‌تر از مردانگی و ویژگی‌های مردانه است.

با تقسیم‌بندی به سبک بالا، مردها خود را والاتر از زنان دانسته و هر چه‌قدر هم حس‌های مردانه بیش‌تر و قوی‌تری داشته باشند، مردتر شده و قابل احترام می‌شوند. برای نمونه، مردانی که زن‌هایشان از آن‌ها می‌ترسند به مراتب مردتر از آن دسته‌ای می‌باشند که زن‌هایشان را دوست داشته و مانند دوست با هم‌دیگر رفتار می‌کنند. به خاطر همین ویژگی‌های منزه از هر پلیدی، مردها درباره هم‌گروهی‌های خود بسیار حساس بوده و دائماً هم‌گروهی‌های خود را بررسی می‌کنند تا کسانی که ویژگی‌های مردانه نداشته باشند، در گروه خودی نباشد.

«امیرحسین» یکی از شرکت کنندگان «آکادمی موسیقی گوگوش» دقیقاً به علت همین نوع تقسیم‌بندی، قربانی شده و تحقیر می‌شود. بر طبق تقسیم‌بندی مردانه و زنانه، مردها باید چند ویژگی ظاهری داشته باشد و چون امیرحسین متفاوت با بقیه مردها بوده و چند ویژگی مشترک در نوع پیراش و آرایش صورت خود با زنان دارد و البته به خاطر پست بودن ویژگی‌های زنانه، وی مقامی کم‌تر از سایر مردها داشته و از جمع آن‌ها کنار گذاشته می‌شود. حال اگر در این رابطه زنی، مردانه عمل می‌کرد، مورد تشویق قرار گرفته و تحسین می‌شد. چنان‌چه اگر زنی کامیون براند، تحسین و مردی که در کار خانه کمک حال همسر خود باشد، مسخره می‌شود.

از طرفی، عده‌ای فرض کرده‌اند امیرحسین «هم‌جنس‌گرا» بوده و آن‌هم در صورتی که نه وی جایی این مطلب را عنوان کرده و نه می‌شود از نوع لباس‌های وی هم‌چنین موردی را برداشت کرد ولی با همه این‌ها، چون هم‌جنس‌گرایی عملی نکوهیده و از پیش محکوم شده‌ای است، با فرض هم‌جنس‌گرا بودن وی باید زیر شدیدترین فحش‌ها و توهین‌ها باشد.

مطلبی که توصیه می‌شود در این رابطه، خوانده شود:

آکادمی موسیقی گوگوش، توهین به امیرحسین و فرصت بازشناسی خود

دگماتیسم و هم‌جنس‌خواهی

Read Full Post »

Homosexuality

یکی از مهم‌ترین سنگ محک‌های موجود برای ارزیابی جامعه متمدن با جامعه سنتی و عقب‌مانده، مقدار انعطاف آن جامعه برابر تغییرات به خصوص آن دسته از تغییراتی است که ریشه در باورهای قدیمی و سنتی آن دارد. جامعه‌ای که بتواند با شتاب تغییر و تحولات خود را وفق دهد و حتی خود نیز پیش‌زمینه‌ها و ابزارهای لازم برای تغییرات را فراهم سازد، جامعه‌ای پر از اندیشه‌های نو،  ابتکار و نوآوری خواهد بود. در مقابل این نوع جامعه‌ها، جوامعی که به همه باورهای خود -بدون توجه به درست و یا نادرست بودن باورها- سخت‌گیر بوده و میل به تغییر نداشته باشند و تصور کنند هر آن‌چه در آن‌جا رایج است، صحیح می‌باشد، جامعه‌ای سنتی خواهد بود که در آن تفکر و اندیشه‌ای نو زاده نخواهد شد.

یکی از ویزگی‌های جوامع سنتی، رواج «خشک اندیشی» یا «دگماتیسم» است که به واسطه این نوع نگرش به باورها، امکان اصلاح آن‌ها در کوتاه‌مدت تقریبا صفر بوده و حتی در بلندمدت نیز ممکن است تغییری در آن حاصل نشود. مردمان این نوع جوامع همیشه داشته‌های خود را بهترین و باورهای خود را به واسطه تصور بهترین بودن، تغییر ناپذیر می‌دانند، چون معتقدند ارزش‌ها و باورهای آن‌ها چون در کمال خود است، نیازی به نگرشی دوباره، شک و تردید ندارد. اصولاً یکی از نشانه‌های دگماتیسم، باور بی هر شک و تردیدی به مواردی است که آن را حقیت شمرده‌اند و به واسطه آن، نوشته‌های تاریخی مستدل، دلایل و استدلال‌های علمی مخالف و هر آن‌چه که در رابطه با عقل و منطق باشد، نمی‌تواند تغییری در نگرش‌ها و باورها در آن جامعه ایجاد کند.

در جامعه ایران یکی از همین اندیشه‌ها و باورهایی که آمیخته با تعصب و پافشاری فراوان است، بحث‌های مربوط به «هم‌جنس‌گرایی» یا «هم‌جنس‌خواهی» است. ناشایست بودن هم‌جنس‌گرایی در جامعه ایران هم ریشه در مذهب و هم ریشه در تاریخ دارد و به واسطه این دو، امری بسیار نکوهیده در نظر بیش‌تر مردم می‌باشد. با این‌که قوانین بسیار سختی در رابطه با برخورد با این عمل در ایران وجود دارد ولی با این حال، بین مردم عادی نیز این عمل جز شنیع‌ترین و زشت‌ترین رفتارها شناخته می‌شود. این تابو در ایران به اندازه‌ای است که کم‌تر کسی می‌تواند به راحتی اظهار کند که هم‌جنس‌گرا است.

برای مخالفین هم‌جنس‌خواهی هیچ یک از دلایل علمی، پزشکی و روان‌شناسی نمی‌تواند توجیهی برای عادی بودن این عمل باشد و آن‌ها در هر حال معتقدند که هم‌جنس‌خواهی یکی از انحرافات جنسی است که باید با انواع روش‌ها با آن مقابله و برخورد کرد. شاید بتوان برای آن دسته‌ای که این عمل را نکوهیده و آن را یک انحراف در بیان و خواست جنسی می‌دانند، توضیح داد که هم‌جنس‌گرایی دیگر به عنوان یک بیماری، طبقه‌بندی نمی‌شود و این میل یک نوع انحراف جنسی نیست. این‌که هم‌جنس‌خواهی را «هم‌جنس بازی» نامیده و آن را انحراف جنسی مانند «شاهدبازی» دانست، درست نیست.

می‌توان بین هم‌جنس‌خواهی و هم‌جنس بازی تفاوت قائل شده تا به این وسیله، شنیع بودن هم‌جنس بازی باعث نکوهیده بودن عمل هم‌جنس‌گرایی نشود. هم‌جنس‌گرایی یک میل و خواست درونی است که به هیچ عنوان در اختیار فرد نمی‌باشد و مانند افراد دگرجنس‌گرا باید بتواند خود را ارضا کرده و حقوق خود را داشته باشد. این فرد از لحاظ عاطفی، هورمونی و فیزیولوژیک به هم‌جنس خود میل داشته و مایل به ازدواج با هم‌جنس خود نیز است. این افراد در بیش‌تر مواقع مایل می‌باشند، به مدت طولانی با هم‌جنس خود رابطه جنسی داشته، ازدواج کرده و زندگی شبیه به خانواده‌های معمولی که از یک مرد و یک زن تشکیل شده است، داشته باشند. در مقابل هم‌جنس‌گرایی، هم‌جنس‌بازی شکلی از یک انحراف جنسی است که در آن فردی با دوستان، هم‌جنسان خود و حتی بچه‌های کوچک‌تر از خود مکرراً به قصد تفریح، لذت بردن و هوس، رفتارهای جنسی را انجام می‌دهند. این نوع رفتارهای جنسی نیز در اغلب موارد فراتر از لمس کردن و عورت‌نمایی نبوده و برخی زمان‌ها، هم‌راه با آزار و اذیت جنسی نیز است.

Read Full Post »

amir hossein

در برخی سایت‌ها برای تمسخر، تصویر سمت راست را از تصویر اصلی (سمت چپ) ساخته‌اند.

یکی از اشکالات اساسی و بنیادین در دموکراسی، «دیکتاتوری اکثریت» است که منجر به رعایت نشدن حقوق اقلیت‌ها شده و به همین علت است که کشورهایی که در آن انقلاب سیاسی صورت گرفته است، الزاماً به دموکراسی نمی‌رسند. در این کشورها به گمان این‌که حق با اکثریت است، اکثریت غالب قدرت را به تدریج در اختیار گرفته و اقلیت را کنار می‌زند. در این کشورها به علت نقصان در درک مفهوم دموکراسی، دیکتاتوری اکثریت نه تنها در عرصه سیاسی و قانون بلکه در رفتارها و هنجارهای اجتماعی هم دیده می‌شود. مثال بارز دیکتاتوری اکثریت در ایران، حجاب اجباری زنان و یا عدم رعایت حقوق هم‌جنس‌گراها می‌باشد. این در حالی است که دموکراسی به معنی رعایت حقوق اقلیت‌ها و آزادی اندیشه، بیان و رفتار است. دموکراسی در یک مفهوم کلی اجازه اندیشیدن، اظهار عقاید، عمل به آن‌ها و حتی تبلیغ آزادانه عقاید مختلف را می‌دهد. اگر فرض کنیم به هر نحوی اجازه همه‌پرسی برای نوشتن دوباره قانون اساسی در شرایط فعلی اجتماعی ایران صادر شود، اگر روی مفهوم واقعی دموکراسی و احترام به آزادی اندیشه و بیان کار نشود چون مردم معتقد می‌باشند حق با اکثریت است، همه‌پرسی باز به دیکتاتوری اکثریت منتهی خواهد شد.

****

یکی از مهم‌ترین مسائلی که در کشورهایی در حال گذر به دموکراسی باید مورد توجه قرار گیرد، مسئله آزادی بیان و تعریف درست از دموکراسی است. همان‌گونه که در بالا ذکر شد، دموکراسی می‌تواند به دیکتاتوری منتهی شود و این دیکتاتوری نه در عرصه سیاسی بلکه حتی در تعریف ارزش‌ها، هنجارها و قوانین نانوشته اجتماعی هم بروز می‌کند. در ایران حال نیز اگر محدودیت‌ها و فشارهای قانونی در رابطه با برخی مسائل حذف شود، باز هم چون اکثریت جامعه معتقد می‌باشند حق با اکثریت است دوباره شاهد محدودیت‌های بی‌شماری برای اقلیت‌ها خواهیم بود. برای مثال، درباره حجاب زنان هر چند محدویت‌های نوشته شده در قانون بسیار تاثیرگذار می‌باشد ولی اگر محدودیت‌های قانونی حذف شود، قشر سنتی ایران که درصد بالایی از جمعیت ایران را به خود اختصاص داده‌اند، باز در این مرحله اجازه انتخاب طرز پوشش به دختران، زنان و خواهران خود را نخواهند داد. می‌توان گفت نه تنها در مورد حجاب، بلکه جامعه حال ایران با برخی مفهوم‌ها مانند هم‌جنس‌گرایی، دوستی دختر و پسر و حتی سکس پیش از ازدواج و احترام به سلیقه‌های مختلف در انتخاب لباس آشنا نیست. در جامعه حال ایران بسیاری احترامی برای سلیقه و طرز پوشش و نوع پیرایش حتی برای مردها قائل نبوده و کسانی که تا حدی پوششی متفاوت دارند، مورد تمسخر قرار می‌گیرند.

در این رابطه، مدتی است در شبکه «من و تو» برنامه «آکادمی موسیقی گوگوش» شروع شده و هم‌زمان با شروع این برنامه واکنش‌های مختلفی به برنامه نشان داده و بحث‌های فراوانی صورت گرفته است. یکی از موضوعاتی که ابتدا به شوخی و بعدها به طور جدی در فضای مجازی ایران مطرح شده، واکنش‌ها به شکل لباس پوشیدن و پیرایش ابروها و سایر اعضای صورت یکی از شرکت‌کنندگان این برنامه به نام «امیرحسین» می‌باشد.

نام امیرحسین بعد از واکنش وی به ضبط ویدیوی یکی از آهنگ‌های «فرهاد مهراد» سر زبان‌ها افتاد و با ادامه برنامه آکادمی موسیقی گوگوش حساسیت‌ها روی وی بیش‌تر گشته و واکنش‌ها تبدیل به تمسخر وی به خاطر شکل لباس پوشیدن وی شده است. حال پس از چند هفته، به تازگی صفحه‌ای در فیس‌بوک به نام «کمپین تجاوز گروهی به امیرحسین آکادمی گوگوش» به وجود آمده است. شعار این صفحه فیس‌بوکی، احترام به دموکراسی و هم‌جنس‌گرایی نوشته شده است ولی با این حال، اعضای آن به خاطر متفاوت بودن امیرحسین در انتخاب لباس و شکل ظاهری خود مورد تمسخر قرار گرفته و شوخی‌های با مضامین جنسی صورت می‌گیرد.

همان‌طور که گفته شد، دموکراسی یعنی احترام به هر اندیشه و سلیقه‌ای و وقتی عده‌ای دقیقاً به خاطر سلیقه و اندیشه شخصی وی را مسخره می‌کنند، یعنی با مفهوم دقیق دموکراسی و احترام به عقاید آشنا نیستند. این‌که امیرحسین آکادمی موسیقی گوگوش هم‌جنس‌گرا است و یا نه و چرا این‌گونه لباس می‌پوشد، به هیچ وجه مهم نبوده و جنبه شخصی  دارد. مسئله‌ای که در این رابطه بسیار حائز اهمیت است، لزوم احترام به سلیقه‌ها و طرز فکرها است. این صفحه شاید بخش بسیار کوچکی از طرز فکرهای بسیاری از ایرانی‌ها را درباره این مسائل نشان دهد. با این همه، همین صفحه و نظرات نوشته شده در آن، حاکی از نقض بسیاری از فاکتورهایی است که برای وجود دموکراسی بسیار مهم و حیاتی است. متاسفانه قسمتی از جامعه ایرانی به خاطر عدم آشنایی با برخی ارزش‌ها و مفهوم‌ها برای پذیرفتن بسیاری موارد، سرسخت می‌باشند.

در نهایت این‌که، درباره این واکنش‌ها و توهین‌ها به رسم معمول نمی‌شود، نظام حاکم بر ایران را مقصر نشان داده و مسئولیت کمبودها را بر عهده نگرفت. این توهین‌ها چون مستقل از نظام حاکم است، می‌تواند تا حد بسیاری حقیقت را عریان نشان بدهد. از طرفی، می‌توان به جرات گفت که بیش‌تر کاربران فیس‌بوک ایرانی جز قشر باسواد جامعه می‌باشند و وقتی این قشر هنوز درگیر این بحث‌های ابتدایی می‌باشند، نمی‌توان از بقیه مردم انتظار داشت به عقاید اقلیت‌ها به خصوص در زمینه دین و مذهب احترام بگذارند.

مطلبی که توصیه می‌شود در این رابطه، خوانده شود:

آبروریزی به سبک ایرانی؛ چه شده است که این‌گونه شده‌ایم؟

سرمنشا دیکتاتوری نهفته در عقیده مردم و جامعه

انتخابات ایران و آزموده را آزمودن خطاست

Read Full Post »

images

سرانجام کشوری که رهبر آن بعد از ۱۵ سال دوری بدون هر گونه احساس خاصی به وطن برگردد، مشخص است. هر چند در آن دوران بسیاری از تک واژه «هیچ» آیت‌الله خمینی در پاسخ به پرسش یک خبرنگار، برداشت‌های بسیار ژرف کرده و مفاهیم عمیق اجتماعی و فلسفی برداشت کردند، ولی شاید آن تک وازه یکی از معدود لحظاتی بود که یکی از بالاترین مقام‌های جمهوری اسلامی بدون هر دروغ و نیرنگی، حرف راست را زده‌ است. واقعیت این بود که در آن لحظه، وی هیچ حس دل‌تنگی برای ایران نداشته و در عوض قلب وی پر از انتقام‌گیری و کینه‌ورزی بود. تمامی این‌ها ثابت می‌کند تمامی نگرانی‌هایی که وی در سخن‌رانی‌های خود بر ضد محمدرضا پهلوی عنوان می‌کرد، دروغ و حقه‌ای بیش نبوده و تمامی گفته‌های وی فقط برای براندازی شاه وقت ایران و نشتن خود در اریکه قدرت بود.

هر چند در برخی کتب و جلسه‌های درسی پیش از انقلاب سال ۵۷، آیت‌الله خمینی چهره و خواسته‌های واقعی خود را نشان داده بود ولی در آن زمان بخش بزرگی از قشر روشن‌فکر  ایران تحت تاثیر کتاب‌های روشن‌فکرانه زمان خود بوده و در پی پیدا کردن منجی بودند. یک منجی مانند گاندی که قرار بود با آمدن وی همه مشکلات در اندک مدت رفع شده و نابرابری‌ها از بین رود. در آن بازه زمانی نه تنها روشن‌فکرها بلکه بسیاری از مردم ایران، به دنبال منجی بوده و کسی جز «آیت‌الله خمینی» را شایسته این عنوان نمی‌دانستند و چشم و گوش خود را بر حقایق بسته بودند.

از همان زمان یعنی برابر با قدرت گرفتن وابستگان به رهبری جمهوری اسلامی، ایران ستیزی‌ها در عقاید حلقه‌های بسیار نزدیک به وی دیده شد. مرتضی مطهری کسی بود که برای نمونه در کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» تقریبا همه داشته‌های چند هزار ساله ایران را بی‌ارزش و بی‌اعتبار دانسته بود. مطهری در آن کتاب پیوستگی و پیوند مردم ایران به خاطر ایرانی بودن و هم‌وطن بودن را بی‌ارزش و سست دانسته و در عوض سعی کرده بود، پیوند ایران با کشورهای عربی که دشمنی‌های آن‌ها بر ضد ایران ثابت گردیده است را ترویج دهد. از طرفی، «صادق خلخالی» یکی از قوی‌ترین مردان آن زمان ایران به صورت آشکار برابر تاریخ ایران ایستاده و کتاب «کوروش دروغین و جنایتکار» را نوشت. هم‌چنین وی در تلاش بود، تخت جمشید یکی از کهن‌ترین آثار ایرانی را تخریب کند؛ اگرچه این خواست وی با مقاومت برخی مقامات دولتی و مردم هرگز عملی نشد. پس از انقلاب ۵۷، این اقدامات و اظهارات هرگز متوقف نشده و هر روز هم نسبت به قبل شدیدتر گشته‌اند. مرتضی مطهری چهارشنه‌سوری را جشن ابلهان و مصباح یزدی مکرراً ایران را بی‌ارزش برای محافظت و اهدای جان دانسته‌اند. در این باره، «ابوالقاسم خزعلی» نیز عیدنوروز را عید درختان عنوان می‌کند و آن را چندان بااهمیت نمی‌داند.

در تازه‌ترین اظهارات هم در این زمینه «مهدی طائب» رییس قرارگاه عمار، دفاع از سوریه را مهم‌تر از دفاع از خوزستان دانسته است و با صراحت عنوان کرده است که سوریه سی و پنجمین استان ایران بوده و دفاع از آن مهم‌تر از دفاع از خوزستان در هنگام جنگ است. شنیدن این اظهارات چندان تعجب برانگیز نبوده و نشان دهنده این است که بخشی از بالاترین مقامات و طرف‌داران آن‌ها چه نظری در رابطه با ایران دارند. بااهمیت بودن برخی سرزمین‌ها نسبت به ایران در نظر مقامات جمهوری اسلامی مسئله‌ای تازه نیست و پیش از این بارها ثابت شده است. برای نمونه در سال ۶۱، نیروهای ایرانی برای دفاع از سوریه به آن کشور فرستاده شده و قرار بود به لبنان نیز فرستاده شوند ولی به خاطر اختلافات مقامات ایران با حافظ اسد این لشکرکشی هرگز طولانی نشد. حمایت‌های بی‌دلیل از رژیم اسد به بهانه مقاومت برابر اسرائیل هم آن‌قدر بی‌معنا است که حتی خود گروه‌های فلسطینی، از بشار اسد روی‌گردان شده‌اند.

سرانجام این‌که، شاید بتوان به جرات گفت در ایران کنونی اصلی‌ترین دشمنان جمهوری اسلامی، امریکا و اسرائیل نبوده و ایران و تاریخ و فرهنگ چند هزار ساله آن، مهم‌ترین و البته قدرت‌مندترین دشمن برای جمهوری اسلامی است. کاوش اندک در این سال‌ها نشان می‌دهد در ۳۴ سال اخیر، تمامی نشانه‌های فرهنگی، تاریخی و هویتی ایران در حال فراموشی می‌باشند و جای‌گزین‌های کاملاً غیرملی برای آن‌ها ساخته شده‌اند. هدف جمهوری اسلامی در وهله اول، دفاع از ایدئولوژی خود بوده و ایران در این بین وسیله‌ای برای رسیدن به آن است.

Read Full Post »

25934_328582637263235_4372942408_n

تصور کنید یک جامعه سنتی مانند ایران که بخشی از تفکرات رایج در آن ریشه‌ در سنت‌ها دارد، تا چه اندازه‌ای می‌تواند در برابر تغییرات سخت‌گیر بوده و به خاطر غیرمنعطف بودن، افکار و اعمال را در طول سال‌ها در اختیار خود گرفته و سبب سرکوب شود. افکاری از این دست، آن‌قدر در ذهن طیف سنتی ریشه دوانده‌اند که بخشی از وجودشان شده و مقدس گشته و در نهایت، هیچ نقدی را بر آن تحمل نمی‌کنند. در این رابطه، الزاماً این عقاید سخت‌گیرانه ریشه در مذهب ندارد ولی با این حال، بخش بزرگی از آن همیشه از مذهب و یا سوبرداشت از آن نشات می‌گیرند. به تعبیری، بسیاری از این سنت‌ها هیچ پایه و ریشه محکمی ندارند ولی در طول سال‌ها آن‌قدر جدی گرفته و پرورش داده شده‌اند، که تبدیل به قوی‌ترین و مهم‌ترین داشته‌های یک جامعه شده‌اند.

عقاید افراطی برخی مردها در باره زنان که به نام غیرت و ناموس‌پرستی در ایران شناخته می‌شوند، بخشی از همین تفکرات می‌باشند که به خاطر آن، بسیاری از زنان محدود شده و نزاع‌ها و قتل‌های بسیاری صورت می‌گیرد. این تفکر و عقیده تنها در رابطه بین مرد و زن محدود نشده و  دایره محدویت‌ها بسیار بزرگ‌تر است. شاید اصلی‌ترین نشانه اندیشه‌های سنتی، یادآوری مکرر این نکته توسط متعصبین باشد که در این زمینه‌ها تنها عقل و تجربه سایرین نمی‌تواند مرجع باشد و عواملی به غیر از آن دو مورد، در تایید درست یا اشتباه بودن آن نقش دارد. در این بحث‌ها، همیشه نقش عقل کم‌رنگ جلوه داده می‌شود تا عقایدی که هرگز عقلانی نیستند، شکست نخورند.

از طرفی، هنجارشکنی و عدم تطبیق با اکثریت که منجر به «آنومی» یا «بی‌هنجاری» شده و ترس از بی‌نظمی‌های ایجاد شده در جامعه، یک مکانیسم مهم در برابر رفتارهای چالش‌برانگیز مقابله با سنت‌ها است. تمسخر و یا سخت‌گیری بر عده‌ای که متفاوت با دیگر قشرها می‌باشند و یا تاکید پی در پی بر عدم آمادگی جامعه از لحاظ فرهنگی برای پذیرش برخی تغییرات همه از جمله راه‌کارهای رویارویی سنت با تغییرات نو است.

یکی از چالش‌های روشن‌فکرها در هر دوره‌ای مبارزه با این‌گونه تفکرات اشتباه مبتنی بر سنت بوده و مبارزه با تفکرات پوسیده که بسیار هزینه‌بر نیز بوده است، همیشه بخش مهمی از انرژی روشن‌فکرها را به خود اختصاص داده است. ولی با این حال، آن‌قدر این تفکرات گسترده و ژرف می‌باشند که نمی‌توان در کوتاه‌مدت امیدی به تغییر و اصلاح داشت. به نظر می‌رسد بخشی از این باورها در بلندمدت و به تدریج از بین رفته و یا کم‌رنگ‌تر شوند ولی این‌که امیدوار بود با برخی کارهای اندک می‌توان به تدریج دست به اصلاحات زد، تفکری از پیش بازنده است. تجربه نشان داده است که اصلاحات تدریجی همیشه توسط ضداصلاحات پاسخ داده می‌شود و محتاط بودن در این زمینه‌ها نمی‌تواند موثر واقع شود.

در برخورد با تفکرات سنت‌گرا، شاید بهترین راه شکستن قبح ظاهری عدم تطابق‌پذیری رفتارها و تفکرات جدید چالش‌برانگیز برای جامعه باشد. برای نمونه، لازم است که در مورد روابط دخترها و پسرها به راحتی سخن گفت و آن را عادی جلوه داده و در برابر هر پرسش و شکی که این رفتار را ناشایست جلوه دهد، ایستاد. نشان دادن این‌که هر هنجاری که توسط جامعه پذیرفته شده است، محکوم به صحیح بودن نیست، احتمالاً اصلی‌ترین و یا اولین گام برای رویارویی با عقاید مبتنی بر سنت است. لازم به گفتن است که در این رابطه، ثابت شده است که بیش‌تر مردم برابر حتی تغییرات مثبت در محدوده باورهای خود مقاومت می‌کنند و وقتی این تغییرات را می‌پذیرند که آن توسط شخص بالاتر از لحاظ جای‌گاه و خواست اجتماعی گفته شود و یا آن‌قدر عادی شود که زشتی ظاهری و نو بودن آن عمل از بین رفته باشد.

Read Full Post »

Older Posts »