Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for دسامبر 2012

Minister of Education

در چین بعد از کشته شدن ۱۱ نفر بر اثر حادثه رانندگی یک دستگاه اتوبوس مهدکودک، ۱۲ مقام دولتی در استان جیانگشی از کار برکنار شده و مدیر همان مهدکودک نیز دستگیر شد. در مصر، کشوری که هنوز به ثبات سیاسی نرسیده است نیز بعد از یک حادثه رانندگی و تصادف اتوبوس حامل دانش‌آموزان با قطار که منجر به کشته شدن ۴۱ نفر شد، وزیر راه و رییس سازمان راه آهن این کشور استعفا دادند. این دو حادثه تقریبا همزمان با تصادف اتوبوس راهیان نور و حادثه آتش‌سوزی در مدرسه شین‌آباد پیرانشهر بود که منجر به کشته شدن و آسیب دیدگی دائمی چند ده دانش‌آموز شد.

برخلاف چین و مصر که مقامات مربوطه مسئولیت حادثه‌ها را قبول کردند، در حادثه تصادف اتوبوس راهیان نور و کشته شدن دانش‌آموزان که قبلا نیز بارها تکرار شده بود، کسی مسئولیت این واقعه را نپذیرفت و صد البته نه کسی استعفا داد و نه حتی عذرخواهی کرد. حتی «محمدرضا نقدی» به واسطه این‌که دانش‌آموزان شهید شده‌اند، در پیام خود بعد از آن حادثه ابراز تاسف نکرد. در آتش‌سوزی مدرسه شین‌آباد نیز مشابه حادثه تصادف، نه کسی مسئولیت این اتفاق را پذیرفته و نه عذرخواهی کرد. حتی «احمدی‌نژاد» که به حادثه دیدگان تیراندازی در مدرسه امریکایی تسلیت گفت، در آن زمان نه حاضر به عذرخواهی شده و نه حتی تسلیت گفت.

نکته‌ای که به سادگی می‌توان از این دو اتفاق و واکنش‌های بعد از آن، بدان رسید این است که پذیرفتن مسئولیت اشتباهات در ایران امری است که ممکن نیست. در ایران آنان که در اریکه قدرت می‌باشند، تمام پیشرفت‌ها را از هوش، ذکاوت و کوشش خود می‌دانند ولی از پذیرش مسئولیت نقصان‌ها و کمبودها شانه خالی می‌کنند. در این میان نیز اگر کسی از کمبودها حرف بزند، به مانند وزیر بهداشت بلافاصله از کار برکنار می‌شود.

Advertisements

Read Full Post »

در این اصل شکی نیست که باید با مجرمین، تبهکاران و زورگیران مطابق قانون برخورد شود. همچنین در این‌که در برخورد با بدترین و خطرناک‌ترین انسان‌ها نیز باید منزلت انسانی یک نفر رعایت شود، شکی وجود ندارد. قوانین جاری بسیاری از کشورها بر خلاف سال‌های گذشته اجازه نمی‌دهد که با محکومین جز مجازات تعریف شده در قانون، برخورد شود.

در مقایسه با امروز در قرون و سال‌های پیش، روش‌های غیرانسانی و توام با شکنجه برای مجازات محکومین استفاده می‌شد. مجازات مرگ مخصوصا برای برخی محکومین مانند جادوگران، محکومین به زنا، اسیران جنگی و خیانت‌کاران بسیار دردناک بود. در اروپای قرون وسطا، جادوگران در آتش سوزانده می‌شدند و در همان دوران و حتی در قرن بیستم از چهارمیل کردن به عنوان نوعی اعدام توسط سوئدی‌ها، عثمانیان، ویتنامی‌ها و یا شمع‌آجین کردن در کشتار بابی‌ها در ایران، استفاده می‌شد. هر چند شکنجه که گاها متجر به مرگ نیز می‌شود، به صورت کامل منسوخ نشده است ولی به تدریج با متمدن شدن جوامع انسانی و بهبود حقوق بشر، شکنجه‌ها و اعدام‌های غیرانسانی کم‌تر شده و روش‌های انسانی‌تر جایگزین اعدام شده است. القای حس خفگی با آب، کشیدن ناخن، ضرب و شتم محکوم و یا اعدام با طناب دار، تیرباران، اتاق گاز و تزریق مواد سمی همچنان نیز در سال‌های اخیر استفاده می‌شود و هرگز به صورت کامل این نوع مجازات‌ها از بین نرفته است.

با گذشت زمان و آگاهی بیش‌تر انسان‌ها نسبت به حقوق خود، قوانین متعددی برای پاسداشت منزلت انسانی تدوین شده است، به طوری که تمامی متهمین باید قبل از هر گونه مجازاتی، در دادگاه عادل و در حضور وکیل خود حاضر شده و اجازه دفاع از خود را داشته باشند و همچنین مجازات‌ها نباید غیرانسانی و خلاف شان انسانی باشند. برای مثال در ماده پنجم اعلامیه حقوق بشر آمده است که هیچ کس نمی‌بایست تحت رفتاری قرار گیرد که منجر به تنزل مقام انسانی وی گردد. با این حال، متاسفانه مکررا در ایران دیده شده است که رفتارها با کسانی که به عنوان «اراذل و اوباش» و یا «زورگیران» دستگیر شده‌اند، طوری است که شخصیت انسانی آن‌ها هدف قرار می‌گیرد. در آخرین نوع از این برخوردها می‌توان به دستگیری ۱۰۰ نفر از متهمین به زورگیری در تهران اشاره کرد که بسیاری از آن‌ها بلافاصله بعد از دستگیری و بدون هر گونه امکان دفاعی در ملاعام لخت شده و با انواع روش‌ها تحقیر می‌شوند. آن‌ها به زور لخت و مانند حیوان به صف می‌شوند تا سایر مردم آن‌ها را دیده تا به این طریق، هم تنبه شوند و هم منزلت انسانی آن‌ها که غالبا از آن به ابهت پوشالی تعبیر می‌شود، از بین رود. رفتارهایی که اغلب همراه با توهین و آزار بوده و از آن به عنوان یک ابزار مهم برای کاهش بزه دفاع می‌شود.

از معایب این نوع مجازات و رفتارها و همچنین نتیجه این نوع برخوردها در مطلبی به عنوان «و پلیسی که باید نگهبان قانون و انسانیت باشد»، بحث شده است که برای پرهیز از دوباره‌کاری، از نوشتن آن‌ها در ادامه مطلب فعلی، امتناع می‌شود.

در زیر تصاویری از دستگیری متهمان به زورگیری در شهر تهران به نقل از خبرگزاری فارس آورده شده است.

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

Read Full Post »

Train

روزی روزگاری در سرزمین ایران، پدر و مادر‌ها -صد البته به اشتباه! – فکر می‌کردن که دیگه نمی‌تونن شکم بچه‌هاشون رو سیر کنن و واسه همین مایل نبودن دوجین بچه داشته باشن. همه پدر و مادر‌ها به یک بچه قناعت می‌کردن چون که از رسانه‌های دشمن شنیده بودن که تورم ۵۰ درصد و قیمت پوشک و شیر خشک ۱۱ هزار پهن* است. درس خوندن برای همه بچه‌ها در این سرزمین رایگان بود ولی این رسانه‌های معاند طوری وانمود می‌کردند که انگار مدارس، به زور کمک‌های مردمی ۵۰ تا ۲۰۰ هزار پهنی از مردم می‌گیرن. در فیلم‌های خارجکی، مردم می‌دیدند که دانشگاه‌های اونوری شهریه‌های ۵۰۰ هزار تا ۲ میلیونی پهنی می‌گرفتند ولی دانشگاه‌ها هم در این سرزمین مجانی بود و کسی بابت درس خواندن پولی پرداخت نمی‌کرد. در این کشور به محض تموم شدن دانشگاه، دولت کمک‌های بلاعوض چند ده میلیونی به دانشجو‌ها می‌داد تا با پول اون کارخانه‌ای احداث کرده و یا آن‌ها را با حقوق‌های چند میلیونی استخدام می‌کرد. برای کادوی ازدواج هم دولت برای زوج‌ها خانه ویلایی می‌داد، چون معتقد بود مردم بسیار بالیاقت هستند. خلاصه تورم واقعی زیر صفر بود و خانه‌ها پر از کیسه‌های برنج و گوشت سفید و قرمز بود ولی با این همه، مردم مسخ شده و در تاریکی فرو رفته بودند و دروغ‌های رسانه‌های فلان فلان شده را باور داشتند.

در این زمان قهرمان قصه ما که از این همه نادانی مردم به ستوه آمده بود، مردم را جمع کرد و گفت:‌ ای ملت چرا بچه‌دار نمی‌شوید! اگه بچه نیاورید اون هم دوجین، جمعیت ما کم‌تر شده و در مقابل دشمن زمین‌گیر می‌شویم. هر چقدر می‌تونید بچه بیاورید تا از این خوان گسترده حداکثر استفاده را کرده و از نعمت‌های رهبردادی استفاده کنید. به این ترتیب، مردم ابله و نادان پی به اشتباهات خود بردند و در اندک زمانی بچه‌دار شدن و در کم‌تر از ۹ ماه از آن سخنان گهربار، آمار موالید در ایران ۳/۱ درصد افزایش یافت و نقشه‌های شوم دول متخاصم نقش بر آب شد.

قصه ما به سر رسید، کلاغه هم به خونه‌اش نرسید.

پ. ن:

۱- این داستان واقعی نیست!
۲- معجزه هم به بخشی از داستان مربوط می‌شه که در کمتر از ۹ ماه از آن سخنان، آمار تولد بچه افزایش یافت.

*پهن= واحد پول ایران در گذشته‌های بسیار دور؛ با پهن گوسفند اشتباه نشود.

Read Full Post »

end of the world

همه چیز از یک شایعه در فضای مجازی ایران شروع شد؛ شایعه‌ تاریک شدن زمین به مدت سه روز آن هم به نقل از وب‌سایت رسمی ناسا! در اندک زمانی و به لطف فیس‌بوک و فضای مجازی یک کلاغ، چهل کلاغ شده و همه باور کردند که واقعاً قرار است دنیا به پایان خود رسیده و یا تاریک شود. تقارن این پیش بینی با ۲۱ دسامبر مبنی بر پایان دنیا نیز شایعه را به حدی که شمع و فانوس در بازار برخی شهرهای ایران نایاب شود، باورپذیر‌تر کرد. علاوه بر این‌ها، شایعه مذکور از دست مثلاً طنزپردازان چیره‌دست ایرانی در امان نماند و انواع شوخی‌ها با این شایعه شده و انواع کارتون‌ها، جوک‌ها و ترول‌ها ساخته شد و شایعه گسترده‌تر گشت. با این همه، خبر تاریکی زمین از‌‌ همان نخست توسط بسیاری با مراجعه به وب‌سایت ناسا تکذیب شد، ولی با این همه چون «نرود میخ آهنین در سنگ»، عده‌ای آن را باور کردند.

روز موعود فرا رسید و مطابق انتظار، اتفاق غیرمعمولی در آن روز نیفتاد. این یعنی‌‌ همان اتفاقی که انگار نباید می‌افتاد و به این ترتیب، از بین نرفتن کره زمین، ملعبه دست برخی افراد برای تفریح و مجوز برای توهین برای برخی شد که به دنبال اغراض سیاسی خود بودند. هماهنگی‌ها به صورت کاملاً خودجوش صورت گرفت و دستور حمله به صفحه‌های «ناسا»، «باراک اوباما»، «جاستین بیبر» و «اتحاد با اسرائیل» برای عده‌ای ساده‌لوح و برخی مواجب‌بگیران صادر شد.

کامنت‌ها در ناسا در کلیت خود، مبنی بر این بود که چرا پیش بینی‌های صورت گرفته ناسا، تحقق پیدا نکرده و زمین نابود نشده است! انواع فحش‌ها به زبان فارسی به ناسا و کارکنان آن داده شد و عده‌ای نیز جایگاه علمی ناسا را زیر سئوال بردند! حال آنکه ناسا از مدت‌ها قبل، پایان دنیا در ۲۱ دسامبر را خلاف واقعیت دانسته و در وب‌سایت خود هیچ اشاره‌ای به تاریک شدن کره زمین در روزهای ۲۳، ۲۴ و ۲۵ دسامبر نکرده بود. افراد فحاش در کامنت‌های صفحه ناسا، عده‌ای بودند که بدون بررسی خبر (شایعه) منتشر شده در وب‌سایت‌های فارسی، ناسا را متهم انتشار شایعه می‌دانستند و خواستار عذرخواهی آن بودند! با مراجعه به پروفایل افراد توهین کننده، درصد بسیاری از این پروفایل‌ها البته بدون هرگونه احتساب شاخص‌های آماری، متعلق به افراد نوجوان بود که بسیاری حتی به صورت ابتدایی، تسلطی به زبان انگلیسی نداشته و کامنت‌های خود را به فارسی می‌نوشتند. فیس‌بوک که پیش‌تر، مفید بودن خود در نشر اخبار ثابت کرده است، این بار برخی حقایق پنهان شده را نشان داد که چطور برخی، به آسانی و ناخواسته می‌توانند نماینده ایران در صفحات و عرصه‌های بین‌المللی شده و وجه ایران را خدشه‌دار کنند.

علاوه بر مورد بالا، دسته دیگری از اکانت‌ها نیز وجود داشتند که با مراجعه به پروفایل آن‌ها مشخص می‌شد که آن‌ها متعلق به یک طیف خاص سیاسی می‌باشند که در کامنت‌های خود علاوه بر توهین در صفحه مربوط به ناسا، دیگران را تشویق در کامنت‌نگاری در صفحات مربوط به «باراک اوباما» و «اسرائیل» می‌کردند. از فعالیت هم‌زمان اکانت‌های این‌چنینی و درخواست برای توهین در صفحه‌های مربوط به «باراک اوباما» و «اسرائیل» که ربطی به این شایعات نداشتند، مشخص است که عده‌ای مکنون شده در پشت نقاب، به دنبال اهداف سیاسی بودند و همیشه در کمین فرصتی می‌باشند که با توسل به آن نفرت بین مردم کشورهای مختلف را بیش‌تر کنند.

سخن پایانی این‌که، مشخص است که رفتارهای این‌چنینی، خدشه به وجه ایرانی‌ها خواهد زد ولی واقعیتی را نیز نشان می‌دهد که مشکلات فرهنگی چقدر در جامعه و مخصوصاً در نسل‌های جوان‌تر ریشه دوانده است و چقدر به درمان‌های اجتماعی نیاز است. این‌گونه واکنش‌ها نشان می‌دهد که برخی قشرهای ایرانی چقدر زود باور می‌باشند و بد‌تر از آن، علاقه‌ای برای بررسی حتی دروغ‌های این‌چنین بزرگ ندارند. هم‌چنین، نشان می‌دهد که برای بسیاری جز فیس‌بوک محلی برای خوش‌گذرانی و تفریح وجود ندارد و خواسته‌های سرکوب و تبدل شده به عقده چه واکنش‌هایی را می‌تواند در پی داشته باشد.

Read Full Post »

facebook

فیس‌بوک همیشه از نمادهای تهاجم فرهنگی کشورهای غربی به ایران، از دیدگاه مسئولین است و به همین علت تبلیغات گسترده‌ای علیه این وب‌سایت صورت می‌گیرد. فیس‌بوک نقش غیرقابل انکاری در حوادث سیاسی رخ داده در سال‌های اخیر در بسیاری از کشورها از جمله ایران داشته است. در سال ۸۸ و قبل و بعد از انتخابات بحث برانگیز ریاست جمهوری، نقش فیس‌بوک در جریان یافتن اطلاعات آزاد و اطلاع‌رسانی غیرقابل انکار بود و به همین علت این وب‌سایت از آن موقع در ایران فیلتر شده است. نقش این وب‌سایت و وب‌سایت‌های مشابه به آن، در اطلاع‌رسانی اتفاقاتی که توسط رسانه‌های داخلی سانسور می‌شود، پررنگ است، به طوری که بسیاری از اخبار در کم‌تر از چند ساعت در گروه‌های ایرانی پخش و همه‌گیر می‌شوند. فیس‌بوک در ایران محلی است که بسیاری می‌توانند بدون مزاحمتی دوره هم جمع شده و بحث‌های دل‌خواه خود را انجام دهند و به این خاطر، فیس‌بوک دشمن جمهوری اسلامی شده است.

همان‌گونه که گفته شد مسئولان ایرانی، فیس‌بوک را یکی از اصلی‌ترین دشمنان خود دانسته و در موارد بسیاری علیه آن اظهار نظر می‌کنند. به نظر آن‌ها، فیس‌بوک و مشارکت در آن چند اشکال عمده دارد. نخست این‌که موسس و گرداننده اصلی آن، یهودی‌زاده است که به نظر ادعا کننده‌ها، گناهی نابخشودنی است. هم‌چنین، فیس‌بوک اطلاعات شخصی اعضا را جمع می‌کند و در اختیار سازمان‌های اطلاعاتی اسرائیل و آمریکا می‌گذارد و علاوه بر این‌ها فیس‌بوک محلی است که در آن ارزش‌های اسلامی نادیده گرفته می‌شود و محل وقوع جرم و تبلیغات ضد دینی است. برخورد و دستگیری‌ها اعضای فیس‌بوک به عنوان یک بازدارنده همیشه از طرف مسئولان اعمال شده است و بارها اعضا و مدیران برخی صفحه‌های فیس‌بوک بنا بر دلایل متعدد بازداشت شده‌اند.

با همه این‌ها، در روزهای اخیر صفحه‌ای در فیس‌بوک از طرف دفتر سید علی خامنه‌ای ایجاد شده است که بحث‌های فراوانی را در فضای مجازی ایران ایجاد کرده است. مکررا مقامات جمهوری اسلامی استفاده از فیلترشکن و فیس‌بوک را جرم دانسته و حتی برخی علمای سرشناس از جمله آیت‌الله مکارم شیرازی آن را غیرشرعی می‌دانستند. به همین علت سئوال‌های متعدد از علت عضویت دفتر سید علی خامنه‌ای به وجود می‌آید که چرا کسی که در رسانه‌های خود، فیس‌بوک را بسیار ترسناک ترسیم کرده بود، خود نیز در آن جا عضو شده است. یکی از اصلی‌ترین حدس‌هایی که در این رابطه می‌تواند زد این است که حتی برای خود مسئولان ثابت شده است که با تمامی تلاش‌های انجام گرفته، نتوانستند خللی در روند اطلاع‌رسانی و تاثیرگذاری این وب‌سایت ایجاد کنند و به همین خاطر سعی دارند با فعال بودن، افکار و عقاید خود را تبلیغ کنند. حال که متوجه شدند فیس‌بوک در جامعه بسیار  تاثیرگذار است، سعی می‌کنند خود نیز از ظرفیت این سایت بهره ببرند.

در نهایت این‌که، میل شدید مردم به فیس‌بوک و قدرت غیرقابل انکار رسانه‌های تازه به وجود آمده در شکل‌دهی افکار و عقاید مردم باعث عضویت دفتر سید علی خامنه‌ای شده است؛ ولی این پرسش به میان می‌آید که چگونه سیدعلی خامنه‌ای در وب‌سایتی که این‌گونه خطرناک است، ثبت نام کرده است و این عمل چگونه توجیه پذیر است. علاوه بر موارد بالا، این ثبت نام در فیس‌بوک این حقیقت را ثابت می‌کند که نمی‌توان با تبلیغات ناصحیح نظر همه مردم را به آنچه که باور دارند درست است، تغییر داد و هم‌چنین تابت می‌کند که مسئولان به راحتی می‌توانند خلاف گفته‌های گذشته خود عمل کنند و این می‌تواند، نگرانی‌ها در مورد اظهارات در مورد صلح‌آمیز بودن فعالیت‌های اتمی ایران، افزایش دهد چون مسئولین حاضرند برای مصلحت خود به راحتی دروغ گویند.

Read Full Post »

چه کیفی داره در این هوا، برف بازی و غلتیدن در برف. چه مزه‌ای میده در این هوای سرد بیرون باشی و با بچه محل‌ها و همکلاسی‌ها برف بازی کنی؛ باید فرصت رو غنیمت شمرد چون دیگه مثل سال‌های قبل برف نمیاد. بعد برف بازی هم، خونه گرم با یه چایی داغ کنار بخاری چه حالی میده. برای کسایی که اکثر روز رو در یه جای گرم هستند، برف بازی در یه هوای سرد بسیار لذت‌بخش هست اما تصور کنیم، هستند کسایی که هیچ سرپناهی ندارند و مطمئنا از این هوا بدشون میاد. سرما و برفی که ما از پشت پنچره نظاره‌گرش هستیم و برای ما بسیار زیباست، از خیلی‌ها خواب شیرین شبونه رو می‌گیره. این آدما سرپناهی درست و حسابی ندارند، خیلی‌هاشون چایی هم ندارند تا سرمای هوا تحمل پذیرتر بشه و خیلیاشون خانواده‌شون رو بعد از زلزله از دست دادند و آغوش گرم مادر یا خانواده رو هم ندارند تا از سردی هوا اندکی کاسته بشه! کاش هر چقدر که می‌تونیم بهشون کمک کنیم و این آدما رو از یاد نبریم.

Read Full Post »

ستار بهشتی نمونه‌ای از یک جوان ایرانی بود که با تمامی مشکلات و خطرها وبلاگ‌نویسی می‌کرد و به این طریق بغض‌های خفه شده خود را فریاد می‌زد. وبلاگ‌نویسی و فضای مجازی تنها راهی بود که ستار عزیز با آن می‌توانست غم‌های انباشته شده در سینه‌اش را  کم‌تر کرده و  تلاش کند به آرمان شهری که سال‌ها در ذهن خود ترسیم کرده بود، برسد. هر چند به رسم معمول، نوشته‌های یک فرد معمولی تاثیرگذار نیست و حتی بسیاری تا قبل از خبر کشته شدن ستار، وی را نمی‌شناختند ولی وبلاگ و نوشته‌های ستار، تبلور فکر و خواسته‌های جوان ایرانی بود که از تمام نابرابری‌ها و  ستم‌ها خسته شده بود.

ستار بهشتی به گواه آخرین نوشته وبلاگش، از مرگ در راه هدف خود هراسی نداشت و حتی بعد از تهدیدهای صورت گرفته پس از بازداشت اول، باز وبلاگ خود را به روز کرد و نشان داد به راهی که انتخاب کرده است، ایمان کامل داشته است. حتی با وجود این‌که نگران مادر پیر خود بود، ولی باز روی حقیقتی که باور داشت، ایستاد. ستار تهدید شد تا دهانش بسته شود ولی ستار بسیار قوی‌تر بود و چاره‌ای جز از بین بردن وی، پیدا نکردند. ستار کشته شد به گمان این‌که مرگ وی پایان انتقادات خواهد بود ولی نمی‌دانستند ستار یک حقیقت است و نمی‌توان روح حقیقت را از بین برد.

ستار کشته شد تا نور حقیقتی را که می‌تاباند، خاموش کنند ولی کشته شدن وی، شدت نور را به اندازه‌ای کرد که حتی چشمانی که سال‌ها است به روی حقیقت بسته شده‌اند را وادار به باز شدن کرد. کشته شدن ستار، رایحه‌ای را در فضا آزاد کرد که تا دورترین فاصله‌ها پخش شد. بی‌گمان خون ستار، نهال‌های جوان را آبیاری خواهد کرد و ستارهای بیش‌تری متولد خواهند شد.

درود بر ستار و مادری که ستار در دامان وی پرورش داده شده بود.

Read Full Post »

Older Posts »