Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for نوامبر 2012

در چند سال اخیر و با فراگیر شدن استفاده از فضای مجازی در ایران، بسیاری توانسته‌اند با گذر از سانسورها به جریان آزاد اطلاعات دست بیابند. به علت تمامی محدودیت‌هایی که در فضای رسانه‌ای و مطبوعاتی ایران پیش از نفوذ فضای مجازی وجود داشت، دسترسی به اخبار تحریف نشده بسیار سخت بوده و عملا درصد بسیاری از جامعه تنها به اخبار رادیو و تلویزیون و روزنامه‌های وابسته به نظام حاکم دسترسی داشتند. در این میان، اخباری که دهان به دهان گفته می‌شد و برخی شب‌نامه‌ها تنها راه ارتباطی بود که مردم داشتند. با گسترش اینترنت و شبکه‌های اجتماعی اطلاع‌رسانی بسیار آسان‌تر شده و نه تنها در ایران بلکه در بسیاری از کشورها با حکومت استبدادی، نقش پررنگی در آگاهی مردم داشتند.

اینترنت و شبکه‌های اجتماعی در چند سال اخیر نقش بسیار مهمی در روند آگاهی مردم ایران داشتند و با کمک آن، بخش بزرگی از جامعه به خصوص جوانان و نوجوانان توانستند پی به واقعیت‌های گذشته بسیاری برده باشند و جنایت‌های رخ داده در سال‌های گذشته برملا شود. همان‌طور که حتی شخصی مانند «مهدی خزعلی» بنا به گفته خود از طریق همین ایننرنت بود که پی به بسیاری از جنایت‌های صورت گرفته به مانند قتل‌های زنجیره‌ای و قتل عام زندانیان برد. نقش همین شبکه‌های اجتماعی در انتخابات سه سال پیش و اعتراضات بعد از آن، زلزله آذربایجان شرقی، اختلاس‌های صورت گرفته و بسیاری موارد دیگر بسیار شگرف است.

به هر صورت، با روشن بودن اهمیت اطلاع‌رسانی و مبارزه با خفگان در فضای مجازی می‌توان این دسته فعالیت‌ها را گسترش داد. تمرکز در برخی سایت‌ها که به صورت تخصصی در زمینه سیاسی فعال می‌باشند هر چند بسیار مهم می‌باشد اما باعث می‌شود بخشی از کاربران اینترنت که از وجود این مکان‌ها بی‌اطلاع می‌باشند و یا به خاطر فیلتر بودن، به سایت‌های ذکر شده دسترسی نداشته باشند. همچنین احتمالا برخی به علت عدم علاقه به بحث‌های تند سیاسی هیچ تمایلی به سایت‌های ذکر شده نداشته باشند. پس بسیار حائز اهمیت است که حیطه فعالیت افزایش یابد و محدود به چند سایت نباشد. همچنین گفتگوهای رو در رو و شرکت در بحث‌های سایت‌های دیگر که اتفاقا همیشه طرفداران نظام حاکم فعال می‌باشند، می‌تواند بسیار با اهمیت باشد و تاثیر به مراتب بیش‌تری بگذارد. از طرفی، با فعال بودن در سایت‌های معمولی که در آن طیف‌های متفاوتی از مردم حضور دارند، می‌تواند با طرز فکر سایرین آشنا شد و تاثیرگذارتر قدم برداشت.

Advertisements

Read Full Post »

دیکتاتوری با این که یک واژه‌ای است که بیش‌تر در ادبیات سیاسی به کار می‌رود اما تنها منحصر به دنیای سیاست نیست و در بسیاری از جهات زندگی یک فرد وجود دارد. چیزی که بسیار به چشم می‌خورد و حس می‌شود این است که بسیاری از مردم آن را در وجود خود دارند و بستگی به قدرتشان، دیکتاتوری خود را به شکل‌های مختلف بروز می‌دهند. برای درک این موضوع کافی است به محیط اطراف خود نگریسته تا موارد بسیاری مشاهده شود.

در زندگی یک انسان، بسیاری از موارد قابل انتخاب نیستند و قبل از تولد انتخاب شده‌اند. هیچ یک انسان‌ها نه در به دنیا آمدن خود و نه در تعیین جنسیت، زبان، ملیت، نژاد و دین خود مختار نبوده‌اند و همه آن‌ها بر اساس شانس، تقدیر و خواست خدا – با توجه به عقیده هر شخص- به وجود آمده‌اند. به جز این موارد که انتخابشان اختیاری نیست، بسیاری موارد نیز برای یک فرد تصمیم‌گیری می‌شود و به ناچار باید از آن‌ها پیروی کرد.

از همان کودکی لباس، مدرسه، رفت و آمدها، نوع برخورد با دیگران تصمیم‌گیری شده است و چاره‌ای به جز پیروی از قوانین تصمیم گرفته شده نیست و کودک اندک فرصتی برای ابراز عقیده ندارد. به این ترتیب به تدریج یاد گرفته می‌شود که حرف پدر و مادر را باید اجرا کرده و وگرنه تنبه سختی در انتظار خواهد بود. بعد از آن، در مدرسه مواجه شدن با دیکتاتورهای سنگدل‌تری بسیار طبیعی است. معلم و به همراه آن، ناظم مدرسه در بعضی از مواقع ترسناک‌ترین موجوداتی می‌باشند که در آن سنین وجود دارند و در کلاس و مدرسه نیز همه موظف می‌باشند که تابع بی‌چون چرای معلم باشند و تمام کارها باید مطابق با خواست و نظر وی باشد. در مدرسه نیز به آن اندازه که یک کودک باید آزاد باشد، آزادی در تصمیم‌گیری وجود ندارد و تمام کارها برنامه‌ریزی شده و طیق خواسته افرادی به غیر از کودک است. در مدارس شکل دیگری از استبداد نیز دیده می‌شود و آن حکومت! بچه‌های قُلدر است که نتیجه آن جز از دو حالت خارج نیست؛ یا باید کسی مثل خود وی شد و یا چاره‌ای جز تابع بودن و کتک خوردن وجود ندارد. این مورد آن قدر ادامه‌دار است که مواجه با این قوانین از پیش نوشته شده و بعضاً نوشته نشده بسیار طبیعی است. این که یک زن در بیش‌تر موارد باید فرمان‌بردار شوهر خود باشد نیز از ناگزیرهای بسیاری از زنان می‌باشد و باعث شکل‌گیری شکلی از دیکتاتوری در خانه‌ها و در نهایت جامعه می‌شود.

این عقیده آن قدر پررنگ است که در ادامه مسیری زندگی یک فرد بارها و بارها با آن برخورد می‌کند و این اجبار در انتخاب، نه تنها در سیاست بلکه در تمامی زمنیه‌ها وجود دارد. انتخاب رشته تحصیلی در دبیرستان و دانشگاه، خدمت سربازی برای بسیاری از پسران، انتخاب نوع لباس به علت محدودیت‌های موجود در جامعه، انتخاب همسر به علت فشارهای خانوادگی، اطاعت بی‌چون و چرا در محل کار از رییس و حتی در سال‌های بعد انجام کارهای خلاف میل به خاطر اجبار فرزندان و همسر که تابع بسیاری از متغیرها می‌باشد، همگی از این دسته می‌باشد.

 در همه موارد بالا، به این علت حقی در تصمیم‌گیری برای فرد قائل نمی‌شوند که معتقدند، آن فرد توانایی کافی برای تصمیم‌گیری خود را ندارد. از طرفی نیز، همان شخص در خود قدرتی را نمی‌بیند که با تصمیم گیرنده‌ها مقابله کند و چاره‌ای جز سر نهادن در مقابل دستورات را ندارد. فرد فرضی توضیح داده شده در بالا، خود نیز اگر در پاره‌ای از موارد قدرت لازم را داشته باشد، تبدیل به موجودی ستمگر می‌شود و نظرات خود را بر دیگران تحمیل می‌کند.

به طور خلاصه می‌توان گفت که خودرایی و در شکل دیگر و قوی‌تر دیکتاتوری نه به عنوان صرفاً یک واژه سیاسی، صفتی است که از جامعه کسب می‌شود و به بقیه انتقال داده می‌شود. در جامعه‌ای که فقدان احترام به نظرات سایرین وجود دارد، فرد از همان نخست در نظامی رشد می‌کند که به ناچار باید، سال‌ها اندیشه‌هایش نادیده گرفته شود و اگر فرصتی به دست آورد آموزه‌های و توشه ناصواب چند ساله را به دیگران بیاموزد. دیکتاتوری از آن جهت به وجود می‌آید که فردی خود را برتر از دیگران می‌بیند و گمان می‌کند که کسی فراتر از وی نمی‌تواند بیاندیشد. هم‌چنین نقش اشخاص دیگر که به علل بسیار توانایی مقابله با این اندیشه‌ها را ندارند، بسیار پررنگ است. در نهایت می‌توان چنین ادعا کرد که هر آن چه که هست، تابعی از جامعه و اندیشه‌های رایج در آن است و اگر اراده‌ای برای رفع این مشکل نباشد، این رفتارها دایره‌وار در مسیری بی‌انتها قرار خواهند گرفت. این گونه کج اندیشی‌ها در نهایت می‌تواند منجر به دیکتاتوری‌های سیاسی نیز شود چون در این گونه جوامع، افراد آموزش داده شده‌اند که قدرتی برتر برای آن‌ها تصمیم بگیرد.

Read Full Post »

در کتاب «دموکراسی یا دموقراضه» اثر مهدی شجاعی یکی از فصل‌ها به ضرورت وجود دشمن در حکومت‌های تمامیت‌خواه اختصاص داده شده است؛ به طوری که آورده شده است بدون وجود دشمن، نمی‌توان انتظار داشت حکومت دوام داشته باشد!

این که چگونه دشمن می‌تواند ضامن بقای یک حکومت باشد، پرسشی است که پاسخ آن برای کسانی که تجربه حکومت‌های استبدادی دارند، مشخص است. تعریف دشمن در این شکل از حکومت‌ها کاملاً متفاوت با اصل معنی این واژه است. دشمن در این گونه حکومت‌ها حتی اگر وجود نداشته باشد -که عموماً وجود ندارد- باید ساخته شود و آن هم به شکل‌های مختلف و گوناگون تا برای تمامی اقشار مردم، باورپذیرتر شود.

دشمن یعنی هیولایی که این بار نه کودکان، بلکه قرار است بزرگ‌ترها را بترساند. باید این هیولا طوری در ذهن‌ها ترسیم شود که ذهن را همیشه درگیر سازد و ترس از آن، مانع از تفکر و عمل شود. این دشمن حتی می‌تواند وجود فیزیکی نداشته باشد اما مهم آن است که در ذهن‌ها وجود دارد و مترصد فرصتی برای ضربه زدن است. پس بنابراین برای ایمن ماندن از شر آن، چه جایی امن و مطمئن‌تر از آغوش حکومت و وضعیت حال!

این دشمن خوبی‌های بسیاری دارد و مانند سیبلی است که باید در تمامی مشکلات مورد هدف قرار گیرد. تمامی ضعف‌ها و کم‌کاری‌ها از آن باعث می‌شود و به مانند چوبی است که همیشه لای چرخ قرار می‌گیرد. این دشمن است که فساد اداری را باعث می‌شود و تمامی گرانی‌ها و نابرابری‌ها را ایجاد کرده یا دامن می‌زند. در یک کلام، مقصر تمامی مشکلات از کوچک و بزرگ دشمن است. دشمن یعنی بهانه‌ای بسیار موجه که برای مبارزه با آن باید میلیاردها تومان پول و بودجه اختصاص داد و دشمن یعنی عاملی که باعث ندیدن کاستی‌ها و مشکلات شود تا خدای نکرده فرصتی برای سواستفاده دشمن ایجاد نشود.

در نهایت مشخص می‌شود این موجود به ظاهر دشمن بسیار مهم‌تر و حیاتی‌تر از یک دوست است و حیات حکومت اقتدارگرا بدان بستگی دارد و این را ثابت می‌کند که چرا این واژه مکرراً در هر لحظه از زندگی شهروندان ایرانی به گوش می‌رسد…

Read Full Post »

سه ماه پیش زمین‌لرزه‌ای در استان آذربایجان شرقی اتفاق افتاد که نه تنها اهر و ورزقان، بلکه قلب تک تک ایرانیان را لرزاند و همه مردم ایران را عزادار کرد. این اتفاق که یکی از شدید‌ترین زمین‌لرزه‌های سال‌های اخیر بود باعث مرگ ۳۰۶ نفر و یا بیش‌تر، مجروح شدن ۵۰۰۰ نفر و تخریب ۱۹۰۰۰ واحد مسکونی شد. هر چند در ابتدا رسانه‌های عمومی داخلی سعی کردند آرام از کنار این اتفاق بگذرند اما به علت فشارهای افکار مردمی مجبور به واکنش شده و اطلاع‌رساتی تقریباً وسیعی صورت گرفت.

هم‌زمان با این اتفاق همانند قبل مسئولان همیشه در صحنه پیدا شده و قول‌هایی دادند که اگر انجام می‌شد، هرگز این مطلب و صد‌ها مطلب در این رابطه نگاشته نمی‌شد. گرفتن ژست‌های گوناگون در مقابل دوربین و دادن قول‌های فراوان موردی است که افزون بر این بار‌ها دیده شده، بدون اینکه نتیجه مورد انتظار برآورده شود. آن حرف‌ها در آن زمان هر چند غیرقابل باور بودد، اما توانست بسیاری را امیدوار کرده و از آلام آن‌ها بکاهد. با گذشت زمان، متاسفانه مطابق معمول حرف‌های زده شده به فراموشی سپرده شد و اهمیت خود را از دست داد. رسانه‌های عمومی به خصوص تلویزیون که باید پی‌گیر این قول‌ها بود نیز به تدریج خبررسانی‌های خود را از آن مناطق کمتر کرده و به جای پی‌گیری وضعیت زلزله‌زدگان، توجهات را سمت سیل‌زدگان امریکا جلب کرده و اخبار مربوط به آوارگان امریکایی را در اولویت خود قرار داد!
در‌‌ همان روزهای نخستین، همه مسئولان از مناطق زلزله‌زده دیدن کرده و قول‌های فراوانی مبنی بر نوسازی و بازسازی آن مناطق دادند. ساخت همه خانه‌های مورد نیاز تنها در دو ماه و ثبت رکورد تازه در زمینه ساخت و ساز همگی از این سری حرف‌هایی بود که مسئولان همیشه جوگیر زدند. بسیار تعجب برانگیز است که با آن همه قول و حرف‌های زده شده، تا بدین روز که بیشتر از ۳ ماه از آن حادثه می‌گذرد، فقط ۱۵ درصد از خانه‌های مورد نیاز تکمیل شده است و این بدین معنی است که ۸۵ درصد باقی‌مانده که جمعیت ۵۰۰۰ هزار نفری را شامل می‌شوند، مجبور به زندگی در چادر‌ها و یا کانکس‌های موقت می‌باشند. چادر‌ها و کانکس‌هایی که به هیچ عنوان نمی‌توانند در سرمای استخوان‌سوز اهر و ورزقان کمک حال مردم باشند و از طرفی باعث مرگ و آتش‌سوزی نیز می‌شوند. حال این پرسش به وجود می‌آید، پس آن همه قول‌ها چرا فراموش شد و مردم مصیبت دیده تنها گذاشته شدند و چرا روند بازسازی به کندی پیش می‌رود.
نکته‌ای که در این رابطه بسیار اهمیت دارد و در آن زمان به چشم آمد، کمک‌های مردمی بود که نظیر نداشت. به طوری که این کمک‌ها در روزهای نخستین تمام احتیاجات مردم اهر و رزقان را به آب، خوراک و سایر نیازمندی‌ها رفع کرد. حال باری دیگر به علت کاستی‌های کمک‌های دولتی، نیاز به کمک‌های مردمی احساس می‌شود و امید است دوباره کمک‌های مردمی به مانند قبل انجام پذیرفته تا هم‌وطنان آذری با گرمای محبت مردم، بتوانند با سرما زمستان و آلام خود مبارزه کنند.

Read Full Post »

برخوردهای خارج از قانون صورت گرفته نیروی انتظامی در برابر انواع مجرمین و متهمین موردی است که حتی خود نیروی انتظامی نیز از بیان آن ترسی ندارد و موارد بسیاری که خود نیز آن‌ها را منتشر کرده است را نشان اقتدار و قدرت خود دانسته است. در برخوردهایی با بخشی از مجرمین که به نام «مبارزه با اراذل و اوباش» در چند سال اخیر صورت گرفته است، موارد بی‌شماری به چشم می‌خورد که پلیس در هنگام دستگیری و بعد از آن با خشونت هر چه تمام‌تر با آن‌ها برخورد کرده و به جای برخورد قانونی و انسانی‌تر که در قوانین آمده است، بیش‌تر سعی در تحقیر، توهین، آزار و اذیت دستگیرشدگان داشتند. سعی در تحقیر مجرمین موردی است که حتی پلیس آن را با افتخار اعلام می‌کند و از این رفتار خود به عنوان یک بازدارنده مهم دفاع می‌کند. برخوردهای خشن صورت گرفته در هنگام دستگیری که عمدتاً همراه با ضرب و شتم فراوان حتی بعد از دستگیری و برخوردهای مانند آفتابه به گردن انداختن و حتی مواردی شدیدتر از آن، از این رفتارها می‌باشد. مورد دیگری که بسیار آشکار است برخوردهای صورت گرفته با متهمین در هنگام بازجویی است که بر همگان روشن است که در بازجویی‌های صورت گرفته، کتک زدن سارقین بسیار عادی است.

با این حال، این نوع رفتارهای خشن تنها به مجرمین خطرناک محدود نمی‌شود و گاه با دختران به اصطلاح بدحجاب نیز رفتارهای مشابه صورت می‌گیرد. حتی در بسیاری از موارد، نه رفتار خشن بلکه رفتارهای بسیار زننده‌ای از پلیس دیده می‌شود که این نوع رفتار حتی در پلیس‌های راهنمایی و رانندگی به وفور دیده می‌شود.

برخورد با مجرمین متناسب با نوع جرم انجام شده، کاملاً شایسته است اما برخوردهای صورت گرفته پلیس ایران در بسیاری از موارد خارج از قوانین است. بعضی از این برخوردها حتی قبل از رای دادگاه و امکان دفاع متهم از خود صورت می‌گیرد. برخوردهای فیزیکی پلیس در بسیاری از کشورها ممنوع است و در صورت وقوع این نوع برخوردها به وسیله پلیس این جرم قابل پی‌گیری می‌باشد. برای نمونه، پلیس‌های ضارب «چاد هالی» در امریکا از کار برکنار شده و چند تن از آن‌ها دادگاهی شدند. اگرچه قانون برخورد با این گونه پلیس‌ها در قوانین ایران تعریف شده است اما در طی این سال‌ها هرگز برخوردی با آن‌ها نشده است.

باید به این مورد اشاره کرد که شاید این نوع برخوردها در کوتاه مدت باعث ترس مجرمین شود اما در دراز مدت تاثیر چندانی نخواهد داشت و بر اساس یک اصل روان‌شناسی تحقیر، انتقام‌جویی را باعث شده و به این ترتیب فرد مجرم همیشه دنبال فرصتی برای انتقام گرفتن خواهد بود.

در نهایت، نکته‌ای که حتی از نوع برخوردهای صورت گرفته پلیس آزاردهنده‌تر است، اعتقاد برخی از مردم به این نوع رفتارها می‌باشد به طوری که بسیاری از آن‌ها مایل می‌باشند این برخوردها مخصوصاً با ارذل و اوباش و سارقین ادامه‌دار باشد و به راحتی از اعدام این افراد و یا قطع انگشتان دست، سخن به میان می‌آورند.

Read Full Post »

آغازی دوباره

flower-through-snow

و آغاز تنها یک نقطه است در محور زمان.

آغاز همسان زایشی است که هر چند اولین لحظه تاریخ نیست اما می‌تواند سرمنشا شروع‌ها و تجربیات نو شود. می‌تواند سرمنشا تاریخی جدید شود و از آن جهت بسیار باارزش است. هر آغازی، می‌تواند سرآغاز پایان دوره‌ای باشد که باید به پایان رسد. چه خوب که بتوان، از تمام بندهای پیش رها گشت و آزاد شد.

و این زایش‌ها و شروع‌های مجدد می‌باشند که طبیعت را زنده نگه داشته‌اند و آدمی نیز برای زنده ماندن نیاز به پایان‌ها و شروع‌های فراوان دارد.

و این آغازی است دوباره به مانند گل‌هایی که از خاک و برف سرد، سربرافراشتند!

Read Full Post »